تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
خود دوزخ را مىبينيدى »
كلّا لَوْ تَعْلَمونَ عِلْمِ اليَقين لَتَرَوُنَّ الجَحيمَ ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَينَ اليَقين
« 1 » . و براى اين گفت :
و انَّ جَهَنَّمَ لَمُحيطَةٌ بالكافِرينَ
« 2 » ، دوزخ با ايشان محيط است و با ايشان به هم است ، و نگفت : « محيط خواهد بود » .

فصل نهم - آنچه از آن عالم باشد به چشم اين عالم نتوان ديد

همانا كه گويى : از ظاهر شرع معلوم است كه اين اژدها ببينند به چشم سر ، و آن اژدها كه در ميان جان باشد ديدنى نيست . بدان كه اين اژدها ديدنى است ، لكن همه مرده بيند ، و كسانى كه در اين عالم بوند نبينند ، كه چيزى را كه از آن عالم باشد ، به چشم اين عالم نتوان ديدن . و اين اژدها مرده را متمثّل بباشد - تا همچنان مىبيند كه در اين جهان اين اژدها را بينند - و لكن تو نبينى . چنان كه خفته بسيار بيند كه وى را مارى مىگزد ، و آن كه در بر وى نشسته باشد نبيند . و آن مار ، خفته را [ 1 ] موجود است و رنج آن وى را حاصل است ، و در حقّ بيدار معدوم است . و از آنكه بيدار وى را نبيند ، از رنج وى [ 2 ] هيچ كم نشود . و چون خفته به خواب بيند كه او را مارى مىگزد ، آن زخم دشمنى است كه بر وى ظفر خواهد يافت و آن رنج روحانى بود و بر دل باشد و لكن مثال آن - چون از اين عالم به عاريت خواهند - مارى باشد [ 3 ] . و باشد كه چون دشمن بر وى ظفر يابد ، وى گويد : « تعبير خواب خويش بديدم . » و گويد : « كاشكى مارى مرا بگزيدى و اين دشمن كام خويش بر من نراندى . » كه اين عذاب بر دل وى از آن رنج - كه بر تن باشد از مار - عظيم‌تر بود . پس اگر گويى كه اين مار معدوم است و آنچه وى را مىگزد و مىباشد خيالى است ، بدان كه اين غلطى عظيم است . بلكه آن مار موجود است ، كه معنى موجود يافته بود ، و معنى معدوم نايافته بود . هر چه يافتهء تو باشد در
هامش
[ 1 ] خفته را ، براى خفته ، در نظر خفته . [ 2 ] رنج خفته . [ 3 ] مثال ، مستعار و نمودگار آن رنج روحانى مار است . ( 1 ) قرآن ، 102 - 5 ، 6 ، 7 . ( 2 ) قرآن ، 9 - 49 .
كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 97 | الغزالي