چنان كه حق - تعالى - گفت :
ذلكَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الحَيوةَ الدُّنيا عَلَى الآخِرَةِ
[ 1 ] عذاب وى سخت عظيم بود . و عبارت از وى چنين آمد كه رسول ( ص ) گفت :
« دانيد كه بر چه معنى فرود آمد اين آيت :
فَانَّ لَهُ مَعيشةً ضَنكا و نَحْشُرُهُ يومَ - القيامةِ اعمى ؟
[ 2 ] » گفتند : « خداى و رسول به دانند » . گفت : « عذاب كافر در گور آن است كه نود و نه اژدها بر وى مسلط كنند . » دانى كه اين اژدها چه بود ؟ - نود و نه مار بود ، هر مارى را نه سر بود : وى را مىگزند و مىليسند و در وى مىدمند تا آن روز كه وى را حشر كنند .
و اهل بصيرت اين اژدهايان را به چشم بصيرت بديدهاند . و احمقان بىبصيرت - چنين گويند كه « ما ، در گورى نگاه كرديم ، از اين هيچ نديديم ، و اگر بودى - چشم ما درست است - ما نيز بديديمى . » اين احمق بايد كه بداند كه اين اژدها در ذات روح مرده است و از باطن جان وى بيرون نيست ، تا ديگرى بيند . بلكه اين اژدها در درون وى بود [ 3 ] پيش از مرگ ، و وى غافل بود از آن و نمىدانست . و بايد كه بداند كه اين اژدها مركّب از صفات نفس وى است ، و عدد سرهاى وى به قدر عدد شاخههاى اخلاق مذموم وى است ، و اصل طينت اين اژدها از حبّ دنياست ، و آنگاه سرها از وى منشعب مىشود به عدد آن اخلاق بد كه از دوستى دنيا منشعب شود چون حقد و حسد و ريا و كبر و شره و مكر و خداع و عداوت و دوستى جاه و حشمت و مال و غير آن . و اصل اين اژدها و بسيارى سرهاى وى به نور بصيرت بتوان شناخت ، اما مقدار عدد آن به نور نبوت بتوان ديد كه بر قدر عدد اخلاق مذموم محيط است [ 4 ] ، و ما را عدد اخلاق معلوم نيست .
پس اين اژدها اندر ميان جان كافران متمكّن است و پوشيده ، نه به سبب آنكه جاهل است به خداى و رسول و بس ، بل به سبب آنكه همگى خويش به دنيا بداده - است ، چنان كه حق - تعالى - گفت :
ذَلِكَ بِانَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَيوةَ الدُّنيا
هامش
[ 1 ] ( قرآن ، 16 - 107 ) ، اين به آن است كه ايشان اين جهان برگزيدند بر آن جهان .
[ 2 ] ( قرآن ، 20 - 124 ) ، او راست زيستى به تنگى و سختى و بينگيزيم فردا او را چنان كه نه حجت بيند خود را نه عذر .
[ 3 ] بود ( به صيغهء ماضى ) .
[ 4 ] نور نبوت محيط است .