خويش - چنان كه رسول ( ص ) گفت : احبب ما احببت فانّك مفارقه [ 1 ] و يا چون بداند كه محبوب وى همه حق - سبحانه و تعالى - است و دنيا را و هر چه در وى است دشمن دارد الّا آن قدر كه زاد وى است ، در شك تواند بود [ 2 ] كه چون از دنيا برود ، از رنج برهد و به راحت افتد ؟
پس هر كه اين بشناسد ، وى را در عذاب القبر هيچ شك بنماند كه هست ، و متّقيان را نيست بلكه دنياداران راست و كسانى را كه همگى خود به دنيا داده - باشند . و بدين ، معنى اين خبر معلوم شود كه الدّنيا سجن المؤمن و جنّة الكافر [ 3 ] .
فصل هشتم - حقيقت و درجات عذاب قبر
چنان كه اصل عذاب القبر بشناختى كه سبب وى دوستى دنياست ، بدان كه اين عذاب متفاوت است : بعضى را بيش بود و بعضى را كم بود ، بر قدر آنكه شهوات دنيا بوده باشد . پس عذاب آن كه در همه دنيا يك چيز بيش ندارد كه دل در آن بسته است ، نه چنان باشد كه عذاب كسى كه ضياع و اسباب و بنده و ستور و جامه و حشمت و همه نعمتهاى دنيا دارد و دل در همه بسته . بلكه اگر در اين جهان كسى را خبر آورند كه اسبى از آن وى ببردند ، عذاب بر دل وى كمتر از آن باشد كه گويند : ده اسب ببردند ، و اگر همه مال وى بستانى ، رنج بيش بود از آنكه يك نيمه ، و كمتر از آن بود كه با مال به هم [ 4 ] ، زن و فرزند و هر چه در دنياست ، همه را به غارت ببرند و از ولايت معزول كنند و وى را تنها بگذارند - و معنى مرگ اين بود .
پس عقوبت و راحت هر كسى بر قدر گسستگى و بستگى وى به دنيا بود .
و آن كه اسباب دنيا وى را از همه وجه مساعدت كند ، و همگى خود به وى [ 5 ] دهد -
هامش
[ 1 ] هر چه را مىپسندى دوست بدار ، اما بدان كه از آن جدا مىشوى .
[ 2 ] در شك تواند بود ( به لحن استفهامى ) ، آيا در شك تواند بود ؟
[ 3 ] دنيا زندان مؤمن و بهشت كافر است .
[ 4 ] با مال به هم ، همراه مال ، فزون بر مال .
[ 5 ] به وى ، به دنيا .