با وى بود ، اگر دوزخ بر وى عرضه كرده باشند ، كوفتگى و خستگى آن با وى باشد ، و اگر چيزى از آن در ذكر وى بمانده باشد ، از آن خبر باز دهد ، و اگر خزانهء خيال آن چيز را محاكاتى كرده باشد [ 1 ] ، به مثالى بود كه اين مثال بهتر در حفظ بمانده باشد كه از آن خبر باز دهد . چنان كه رسول ( ص ) در نماز دست فراياخت و گفت : « خوشهء انگور از بهشت بر من عرضه كردند ، خواستم تا بدين جهان آورم . » و گمان مبر كه حقيقتى كه خوشهء انگور محاكات آن كرده باشد [ 2 ] بدين جهان توان آوردن ، بلكه اين خود محال بود ، و اگر ممكن بودى بياوردى [ 3 ] ، و لكن وى را كشف افتاده بود به مشاهده . و حقيقت استحالت اين شناختن دراز است ، و تو را طلب كردن اين حاجت نيست .
و تفاوت مقامات علما چنين بود كه يكى را همگى آن گيرد تا بداند كه اين خوشهء انگور از بهشت چه بود و چرا بود كه وى بديد و ديگران نديدند ، و ديگرى را نصيب بيش از اين نبود كه وى دست بجنبانيد ، پس الفعل القليل لا يبطل الصّلاة ، كردار اندك نماز را باطل نكند ، و اندر تفصيل اين ، نظر دراز كند و پندارد كه علم اولين و آخرين خود اين است ، و هر كه اين بدانست و بدان قناعت نكرد و بدان ديگر مشغول شد ، وى خود معطّل است و از علم شريعت معرض است .
و مقصود آن است كه گمان مبرى كه رسول ( ص ) از بهشت خبر باز داد به تقليد و سماع از جبرئيل ، چنان كه تو معنى سماع دانى از جبرئيل - كه آن معنى نيز خود چون ديگر كارها شناختى - لكن رسول ( ص ) بهشت را بديد .
و بهشت در اين عالم به حقيقت نتوان ديد ، بلكه وى بدان عالم شد و از اين عالم غايب شد ، و اين يك نوع از معراج وى بود . لكن غايب شدن بر دو وجه است : يكى به مردن روح حيوانى ، و ديگر به تاسيدن روح حيوانى .
اما در اين عالم بهشت را نتوان ديد ، كه چنان كه هفت آسمان و هفت -
هامش
[ 1 ] يعنى به صورتى نموده باشد . .
[ 2 ] نمايشگر آن شده باشد .
[ 3 ] رسول اكرم ( ص ) .