فصل پنجم - معنى حشر و نشر و بعث و اعادت
از اين جمله بشناختى كه حقيقت جان آدمى قايم است به ذات خويش بىقالب ، و اندر قوام ذات خويش و صفات خاصّ خويش مستغنى است از قالب . و معنى مرگ نه نيستى وى است ، بلكه معنى آن ، انقطاع تصرف وى است از قالب . و معنى حشر و نشر و بعث و اعادت نه آن است كه وى را پس از نيستى باز در وجود آرند ، بلكه آن است كه وى را قالب دهند ، بدان معنى كه قالبى را مهيّاى قبول تصرف وى كنند يك بار ديگر ، چنان كه در ابتدا كرده - بودند - و اين بار آسانتر ، كه اول هم قالب مىبايست آفريد و هم روح ، و اين - بار خود روح بر جاى خويش است - اعنى روح انسانى و اجزاى قالب نيز بر جاى خويش است - و جمع آن آسانتر از اختراع آن ، از آنجا كه نظر ماست [ 1 ] و از آنجا كه حقيقت است [ 2 ] ، صفت انسانى را به عقل الهى راه نيست ، كه آنجا كه دشوارى نباشد آسانى هم نبود .
و شرط اعادت آن نيست كه آن قالب كه داشته است با وى دهند ، كه قالب مركب است ، و اگر چه اسب بدل افتد سوار همان باشد ، و از كودكى تا پيرى خود بدل افتاده باشد اجزاى وى به اجزاى غذاى ديگر ، و وى همان بود .
پس كسانى كه اين شرط كردند تا بر ايشان اشكالها خاست و از آن جوابهاى ضعيف دادند ، از آن تكلّف مستغنى بودند ، كه ايشان را گفتند كه « مردمى مردمى را بخورد ، همان اجزا اجزاى اين ديگر شود ، از اين دو به - كدام دهند ؟ و اگر عضوى از وى ببرند و آنگاه طاعتى كند ، چون ثواب يابد آن عضو بريده با وى باشد يا نه ؟ اگر با وى نباشد ، در بهشت بىچشم و بىدست - و بىپاى چگونه بود ؟ و اگر با وى بود ، آن اعضا را در اين عالم انبازى نبود در عمل ، در ثواب چگونه بود ؟ و از اين جنس ترّهات گويند و جواب تكليف كنند . و بدين همه حاجت نيست چون حقيقت اعادت بدانستى كه به همان
هامش
[ 1 ] يعنى ، اين آسانى و آسانتر بودن از ديدگاه ماست .
[ 2 ] از ديدگاه حقيقت ، به حقيقت . . .