تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
سَبيلا
[ 1 ] . پس به هيچ حال تو حقيقت مرگ ندانى تا اين دو روح نشناسى و فرق ميان ايشان و تعلّق ايشان به يكديگر .

فصل چهارم - نگاهدارى اعتدال روح

اكنون بدان كه اين روح حيوانى از اين عالم سفلى است كه مركّب است از لطافت بخار اخلاط . و اخلاط چهار است : خون و بلغم و صفرا و سودا . و اصل اين چهار آب و آتش و خاك و هواست . و اختلاف و اعتدال مزاج از اين تفاوت مقادير حرارت و برودت و رطوبت و يبوست است . و مقصود صنعت طبّ آن است كه اعتدال اين چهار طبع در اين روح نگاه دارد ، تا بدان شايسته باشد كه مركب و آلت آن روح ديگر گردد كه آن را روح انسانى گفتيم . و آن از اين عالم نيست ، بلكه از عالم علوى است و از جواهر ملايكه است . و هبوط وى بدين عالم غريب است از طبيعت ذات وى ، و لكن اين غربت وى را براى آن است تا از هدى زاد خويش برگيرد ، چنان كه حق - تعالى - گفت :
قُلنا اهبِطُوا منها جميعاً فَامّا يَأْتِيَنَّكُم مِنّى هُدىً ، فَمَن تَبِعَ هُداىَ فلا خَوفٌ عَلَيهِم و لا هُم يَحْزَنُونَ
[ 2 ] . و اين كه حق - تعالى - گفت :
انّى خالقٌ بَشَراً من طينٍ فاذا سَوَّيْتُهُ و نَفَخْتُ فيهِ مِنْ روحى
[ 3 ] . اشارت به اختلاف اين دو روح است كه يكى را با طين حوالت كرد ، و از اعتدال مزاج وى بدين عبارت كرد [ 4 ] كه گفت : سوّيته ، وى را راست و مهيّا بكردم - و اعتدال اين بود - آنگاه گفت : و نفخت فيه من روحى اين با خود اضافت كرد . و اين بر مثال آن بود كه كسى خرقهء كرباس سوخته [ 5 ] كند
هامش
[ 1 ] ( قرآن ، 17 - 72 ) و هر كه در اين جهان از حق بديدن نابيناست ، او در آن جهان نابيناست ، و از نابينا گمراه‌تر . [ 2 ] ( قرآن ، 2 - 38 ) گفتيم فرورويد همگنان از بهشت ، اگر به شما آيد از من پيغامى و نشانى ، هر كه پيروى پيغام و نشان من كند بيمى نيست بر ايشان كه اين كردند ، و فردا هيچ اندوهگين نباشند . [ 3 ] ( قرآن ، 38 - 71 و 72 ) ، من مردمى خواهم آفريد از گل ، چون وى را راست كردم و از جان خويش در او دميدم . [ 4 ] بدين عبارت كرد ، با اين سخن تعبير كرد . [ 5 ] سوخته ، كهنهء آتش گرفته كه براى گيراندن آتش به كار برند .