فرونيايد ، بلكه در چيزى يگانه و قسمتناپذير فروآيد .
پس فتيله و آتش چراغ و نور چراغ هر سه تقدير كن [ 1 ] : فتيله مثلا چون دل ، و آتش چراغ مثل روح حيوانى ، و نور چراغ مثل روح انسانى . و چنان كه نور چراغ لطيف است و لطيفتر از چراغ ، و گويى به وى اشارت نتوان كرد ، روح انسانى لطيف است به اضافت با روح حيوانى ، و گويى كه اشارتپذير نيست .
و اين مثال راست بود ، چون از روى [ 2 ] لطافت نظر كنى ، لكن از وجهى ديگر راست نيست ، كه نور چراغ تبع چراغ است و فرع وى : به باطل شدن وى باطل شود ، و روح انسانى تبع روح حيوانى نيست ، بلكه اصل وى است و به باطل شدن او باطل نشود . بلكه اگر مثال وى خواهى ، نورى تقدير كن كه از چراغ لطيفتر باشد و قوام چراغ به وى بود نه قوام وى به چراغ ، تا اين مثال راست آيد .
پس اين روح حيوانى چون مركبى است روح انسانى را از وجهى ، و از وجهى چون آلتى . چون اين روح حيوانى را مزاج باطل شود ، قالب بميرد و روح انسانى به جاى بماند و لكن بىآلت و بىمركب شود . و مرگ مركب و تباهى آلت سوار را ضايع و معدوم نگرداند ، و لكن بىآلت كند .
و اين آلت كه وى را دادند براى آن دادند تا معرفت و محبّت حق - تعالى - صيد كند : اگر صيد كرده باشد ، هلاك شدن آلت خير وى است تا از بار وى برهد . و اين كه رسول گفت ( ص ) كه « مرگ تحفهء و هديهء مؤمن است » ، اين بود كه كسى دام براى صيد دارد و بار آن همىكشد : چون صيد به دست آورد ، هلاك دام غنيمت وى باشد . و اگر - العياذ باللّه [ 3 ] - پيش از آنكه صيد به دست آورد اين آلت باطل شود ، حسرت و مصيبت آن را نهايت نباشد ، و اين الم و حسرت اوّل عذاب قبر بود - نعوذ باللّه منه « 1 » .
هامش
[ 1 ] تقدير كردن ، فرض كردن .
[ 2 ] از روى ، از نظر ، از جهت .
[ 3 ] پناه بر خدا .
( 1 ) ص 9 - ح 2 .