فصل دوم - حقيقت مرگ
اگر خواهى كه از حقيقت مرگ اثرى بدانى كه « معنى وى چيست ؟ » ، بدان كه آدمى را دو روح است : يكى از جنس روح حيوانات ، و ما آن را روح حيوانى نام كنيم ، و يكى از جنس روح ملايكه ، و ما آن را روح انسانى نام كنيم . و اين روح حيوانى را منبع [ 1 ] دل است - آن گوشت كه در جانب چپ نهاده است . و وى [ 2 ] چون بخارى لطيف است از اخلاط باطن حيوان . و وى را مزاجى معتدل حاصل آمده است . و وى از دل به واسطهء عروق ضوارب ، كه آن را نبض و حركت باشد ، به دماغ و جملهء اندامها مىرسد . اين روح حمّال قوّت حس و حركت است . و چون به دماغ رسد حرارت وى كم شود و معتدل گردد . و چشم از وى قوّت بصر پذيرد ، و گوش از وى قوّت شنيدن پذيرد ، و همچنين همهء حواس .
و مثل وى چون چراغى است كه در خانهاى گرد مىبرآيد ، هرجا كه مىرسد - ديوارهاى خانه روشن مىشود از وى . پس چنان كه روشنايى از چراغ در ديوار پيدا مىآيد ، به قدرت ايزد - سبحانه و تعالى - همچنين قوّت بينايى و شنوايى و جمله حواس از اين روح در اعضاى ظاهر پديدار مىآيد . و اگر در بعضى از عروق سده و بندى افتد ، آن عضو كه پس از آن بندگاه باشد معطّل - ماند و مفلوج گردد و در وى قوّت حسّ و حركت نباشد ، و طبيب جهد آن كند تا آن سدّه بگشايد .
و مثل اين روح چون آتش چراغ است ، و مثل دل چون فتيله ، و مثل غذا چون روغن ، كه اگر روغن بازگيرى چراغ بميرد ، و چون غذا بازگيرى مزاج معتدل اين روح باطل شود و حيوان بميرد . و همچنانكه اگر چه روغن بود ، فتيله چون بسيار روغن كشد تباه شود و نيز [ 3 ] روغن نپذيرد ، همچنين دل به روزگار دراز چنان شود كه قبول غذا نكند .
هامش
[ 1 ] منبع ( سرچشمهء ) اين روح حيوانى .
[ 2 ] روح حيوانى .
[ 3 ] ديگر .