گفت : محبت عاشق .
پرسيد : كدام چيز خائنتر است ؟
گفت : زبان دروغگو .
پرسيد : چه چيز است كه بيشتر پنهان مىباشد ؟
گفت : بدى رياكنندهاى كه مردم را به ظاهر خود فريب دهد .
پرسيد : كدام يك از مردم پسنديدهتر است .
گفت : آنكس كه گمانش به پروردگار خود نيكوتر باشد و ترك محرمات الهى بيشتر نمايد و غفلتش از ياد خدا و ياد مرگ و كوتاهى عمر كمتر باشد .
پرسيد : چه چيز است كه در دنيا بيشتر موجب روشنى چشم و خوشحالى مىشود ؟
گفت : فرزند صاحب ادب و زن سازگار موافقى كه ياور باشد بر تحصيل آخرت .
پرسيد : كدام درد علاجش مشكلتر است در دنيا ؟
گفت : فرزند بد و زن بد كه خلاصى از اين دو بلا حاصل نمىشود ؟
پرسيد : در كدام آسايش و راحت بيشتر است ؟
گفت : راضى بودن آدمى به بهرهء خود در دنيا و در تحت حمايت و فرمان پادشاهان صالح بودن .
بوذاسف گفت : اى حكيم خاطر خود را با من دار ، مىخواهم از تو سؤال كنم از چيزى كه اهتمام من به آن از همه چيز بيشتر است .
بعد از آنكه حقتعالى مرا به كار خود بينا گردانيد و دانستم از امور خود چيزى چند را كه نمىدانستم ، و روزى كرد مرا از امور دين آنچه را كه از آنها نااميد بودم .
بلوهر گفت : بپرس از آنچه كه خواهى .
بوذاسف گفت : مرا خبر ده از حال كسى كه در طفوليت به
بلوهر و بوذاسف ( به روايت شيخ صدوق وملا محمدباقر مجلسى ) ( فارسى ) — صفحة 99
مساهمون: ابو طالب مير عابدينى
ص٩٩