حقى را كه خداى تعالى براى پدر بر تو لازم كرده است از شفقت بر او ، و گمان دارم در خاطر دارى كه نهايت سعى و اهتمام بجا آورى در هدايت پدر خود و خلاصى او از هولهاى عظيم و عذابهاى نامتناهى و رسانيدن او بسلامت و راحت نعمت ابدى كه حقتعالى در ملكوت سماوات براى مطيعان مقرر فرموده است .
بوذاسف گفت : يك حرف را خطا نكردى و آنچه در خاطر من بود بيان فرمودى پس آنچه اعتقاد دارى در امر پدرم بيان فرما كه مىترسم او را مرگ در رسد و به حسرت و ندامت گرفتار شود ، در وقتى كه پشيمانى او را هيچ ثمرهاى نبخشد و از من هيچ نفعى به او نتواند رسيد و مرا در اين امر صاحب يقين گردان ، و اين عقده را از خاطر من بگشا كه بسيار غمگينم در اين امر و چارهاش را نمىدانم .
بلوهر گفت : اعتقاد ما آنست كه هيچ مخلوقى را از رحمت پروردگار خود دور نمىدانيم و هيچكس را نااميد از لطف و احسان او نمىكنيم و اميد هدايت به هركس داريم . تا زنده است هرچند سركشى طاغى و گمراه باشد ، زيرا حقتعالى خود را براى ما وصف فرموده است به رحمت و مهربانى و شفقت و ما به اين نحو او را شناختهايم و به اين اوصاف ايمان به او آوردهايم ، و امر فرموده است جميع عاصيان را به استغفار و توبه ، به اين سبب ما اميدوارى عظيم در حصول مقصود به او داريم . اگر مشيت الهى به آن تعلق گرفته باشد و بدان اى بوذاسف :
حكايت ( شاهزاده )
نقل كردهاند : پادشاهى بود در زمانهاى قبل كه صيت علم و دانش او در آفاق منتشر و بسيار ملايم و مهربان و عادل بود بر رعيت