خود ، و پيوسته در اصلاح ايشان مىكوشيد ، و مدتى در ميان ايشان با نهايت خير و صلاح و نيكى زندگانى و جهانبانى كرد . چون اجل او در رسيد و به دار بقا رحلت نمود ، رعيت بر او بسيار جزع كردند . و او را فرزندى نبود . اما يكى از زنان او حامله بود و منجمان و كاهنان حكم كردند كه اين فرزند پسر است . ايشان كسى را بر خود پادشاه نكردند و در انتظار ولادت آن پسر بسر مىبردند . وزراى پادشاه سابق امور مملكت را جارى مىساختند . پس موافق قول منجمان پسرى متولد شد و اهل آن مملكت به شادى و سرورى كه از تولد آن پسر حاصل كردند تا يك سال به لهو و لعب و سازها و انواع تنعمات تعيش كردند و به فسوق و معاصى روزگار گذرانيدند تا آنكه جمعى از علما و دانشمندان و حقشناسان كه در ميان ايشان بودند به آن گروه گفتند :
اين فرزند عطيهاى بود كه حقتعالى به شما كرامت فرموده و سزاوار بود در برابر اين نعمت ، شما حقتعالى را شكر كنيد ، كه معطى اين نعمت است ، شما به جاى شكر او كفران نعمت كرديد و مخالفت او نموديد .
شكر شيطان كرديد و او را راضى نموديد . خدا را بخشم آورديد . اگر اعتقاد شما اينست كه غير خدا اين نعمت را به شما عطا كرده است ، پس شكر او بكنيد .
آن گروه در جواب گفتند : ما اين عطيه را از خدا مىدانيم و او بر ما اين نعمت منت گذاشته . علما گفتند : پس اگر مىدانيد خدا اين نعمت را به شما كرامت فرموده چرا او را بخشم مىآوريد و دشمن را راضى مىكنيد .
گفتند : اى دانايان الحال آنچه بايد كرد ما را بفرمائيد .
نصيحت شما را قبول و به فرمودهء شما عمل مىنمائيم .
علما گفتند : كه مىبايد ترك كنيد متابعت شيطان را در خوردن مسكرات و مشغول شدن به سازها و لهو و لعب را و به طاعات و عبادت
بلوهر و بوذاسف ( به روايت شيخ صدوق وملا محمدباقر مجلسى ) ( فارسى ) — صفحة 102
مساهمون: ابو طالب مير عابدينى
ص١٠٢