نيست ، و در هيچ مكان نيست ، و نسبتش به جميع مكانها مساوى است و به مكانى نزديكتر از مكانى ديگر نيست . دانائى است كه هيچچيز بر او مخفى نيست . توانائى است كه هيچچيز از قدرت او بيرون نيست و بايد بدانى كه مهربان و رحيم و عادل است و براى اطاعتكنندگان خود ثوابها مهيا كرده است ، و براى عاصيان عقابها مقرر فرموده است و بايد عمل كنى به آنچه موجب رضا و خوشنودى اوست و اجتناب نمائى از آنچه باعث غضب و خشم او مىشود .
بوذاسف گفت : كدام عمل است كه موجب رضاى خداوند يگانهء آفرينندهء اشياء مىگردد ؟
بلوهر گفت : رضاى الهى در آنست كه اطاعت او كنى و نافرمانى نكنى و به مردم برسانى آنچه را توقع دارى ايشان به تو رسانند و از مردم بازدارى آنچه را مىخواهى ايشان از تو باز دارند ، و عدالت نمودن با خلق موجب خوشنودى اوست و متابعت آثار انبيا و رسل نمودن و از سنت و طريقهء ايشان بدر نرفتن موجب رضاى اوست .
بوذاسف گفت : اى حكيم ديگرباره در باب زهد و ترك دنيا بگو و مرا از احوال آن با خبر گردان .
بلوهر گفت : چون ديدم دنيا را كه در تغيير و زوال و تقلب احوال است ، و ديدم اهل دنيا را كه پيوسته در دنيا نشانهء تيرهاى مصايب و نوايب و بلاهايند و همگى در گرو مرگ و فنايند ، و ديدم صحت دنيا را كه بعد از آن بيمارى هست ، و جوانىاش به پيرى و فنا ، و توانگرىاش به فقر و درويشى مبدل مىشود ، و فرحش به اندوه ، و عزتش به ذلت و راحتش به شدت منقلب مىگردد . امنيتش به خوف ، و حياتش به موت منتهى مىشود . ديدم كه عمرها بسى كوتاه است و مرگ در كمين و قدراندازان تقديرات ايزدى تيرهاى قضا به سوى هركس در كمان پيوستهاند ، و بدنها در نهايت ضعف و سستى و
بلوهر و بوذاسف ( به روايت شيخ صدوق وملا محمدباقر مجلسى ) ( فارسى ) — صفحة 87
مساهمون: ابو طالب مير عابدينى
ص٨٧