مزارع و مسكن آن را ترك كن . اف بر او و تف بر روى او باد .
بوذاسف گفت : اف بر دنيا و بر كسى كه فريب آن را بخورد با اين رسوائى احوال .
باز گفت : اى حكيم ديگر سخن بگو كه سخن تو شفاى دردهاى سينهء من است .
بلوهر گفت : بدرستى كه عمر بسى كوتاه است و شب و روز آن را به زودى طى مىكنند و رحلت از دنيا به زودى و سرعت دست مىدهد ، و عمر هرچند دراز باشد آخر مرگ است و هركه در دنيا رحل اقامت انداخته به سفر آخرت رحلت مىنمايد . پس آنچه براى دنيا جمع كرده است پراكنده مىشود ، و آنچه براى دنيا سعى كرده ضايع مىشود . و بناها كه محكم ساخته خراب مىگردد ، و نامش از زبانها و يادش از خاطرها بر طرف مىشود . حسبش گم مىشود و بدنش مىپوسد و شرفش به پستى مبدل مىگردد و تنعمهاى دنيا و بال او مىشود و كسبهاى دنيا باعث زيانكارى او مىشود و پادشاهى او به ميراث به ديگران مىرسد و فرزندانش به خوارى مبتلا مىشوند . زنانش را ديگران به تصرف درآورند و امانها و پيمانهايش شكسته مىشود و آثارش مندرس مىگردد . مالش را قسمت مىكنند و بساطش را برمىچينند . دشمنانش شاد مىشوند و ملكش خراب . تاج سلطنتش را ديگرى بر سر مىنهد و بر سرير دولتش ديگرى مىنشيند و از خانههاى خود بيرونش مىبرند . برهنه و خوار و بىمعاون و يار ، تا در گودال قبرش مىافكنند . در تنهائى و غربت و تاريكى و وحشت و بيچارگى و مذلت از خويشان جدا گشته و دوستان او را تنها گذاشته . هرگز از آن وحشت بدر نيايد و از آن غربت نياسايد .
اى پسر پادشاه ، مرد عاقل دانا را سزاوار آنست كه در سياست و تأديب نفس خود مانند امام عادل دورانديش باشد كه تأديب مىكند عامهء خلق را ، و به اصلاح مىآورد امور رعيت را ، و امر مىفرمايد
بلوهر و بوذاسف ( به روايت شيخ صدوق وملا محمدباقر مجلسى ) ( فارسى ) — صفحة 89
مساهمون: ابو طالب مير عابدينى
ص٨٩