پادشاهى آخرت و لذات آن را دانستهاند . پيوسته طالب سعادتهاى آخرتاند .
پادشاه گفت : ملك آخرت كدام است ؟
وزير گفت : آن نعيم و لذتى است كه شدت و جفا بعد از آن نمىباشد و توانگرى است كه بعد از آن فقر و احتياج نيست . و شادى است كه هرگز در عقب آن اندوهى نيست . و صحتى است كه بيمارى از پىاش نيست . و خوشنودى است كه هرگز به اندوه و خشم زايل نمىگردد . ايمنى است كه به ترس مبدل نمىشود و زندگى است كه مرگ بعد از آن محال است . و پادشاهى بىزوال است ، آخر خانه هستى و بقاست و دار زندگى بىانتهاست كه تغيير احوال در آن نمىباشد .
خدا از ساكنان دار آخرت برداشته است درد و پيرى و جفا و بيمارى و گرسنگى و تشنگى و مرگ را . اى پادشاه اينست صفت ملك آخرت كه بيان كردم .
پادشاه گفت : آيا براى داخل شدن آن خانه و فايز شدن به آن سعادت فرزانه راهى و وسيلهاى و سببى مىدانى ؟
وزير گفت : بلى آن خانه مهياست براى هركه از راهش طلب كند و هركه از درگاهش بدر آيد ، البته به آن ظفر مىيابد .
پادشاه گفت : چرا تو پيش از اين مرا به چنين خانهاى راه نمىنمودى و اوصاف آن را براى من بيان نكردى ؟
وزير گفت : از جلالت و هيبت پادشاهى تو حذر مىكردم .
پادشاه گفت : اگر اين امرى كه تو وصف كردى ، البته و البته واقع باشد ، سزاوار نيست ما او را ضايع كنيم و خود را از آن محروم نموده و سعى در تحصيل آن ننمائيم و به آن ظفر نيابيم .
وزير گفت : رخصت مىفرمائى مكرر وصف آخرت را براى تو بيان كنم ، تا يقين تو زياده گردد .
بلوهر و بوذاسف ( به روايت شيخ صدوق وملا محمدباقر مجلسى ) ( فارسى ) — صفحة 77
مساهمون: ابو طالب مير عابدينى
ص٧٧