تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بلوهر و بوذاسف ( به روايت شيخ صدوق وملا محمدباقر مجلسى ) ( فارسى ) — صفحة 76

مساهمون:

ص٧٦
سيدة النساء مىخواند و بر جميع زنان تفضيلش مىدهد و هر دو يكديگر را به حسن و جمال مىستايند و در نهايت سرور و فرح و خنده و طرب عيش مىكنند . وزير و پادشاه مدتى بر پا ايستاده در حال ايشان نظر مىكردند و از لذت و شادى ايشان از آن حال كثيف تعجب مىكردند . بعد از آن برگشتند . پادشاه به وزير گفت : گمان ندارم كه ما و ترا در تمام عمر اين‌قدر لذت و سرور و خوشحالى رو داده باشد كه اين مرد و زن از حال خود دارند در اين شب . و گمان دارم هر شب در اين كار باشند . وزير چون اين سخنان آشنا را از پادشاه شنيد ، فرصت غنيمت شمرد . گفت : اى پادشاه مىترسم اين دنياى ما و پادشاهى تو و بهجت و سرورى كه به اين لذتهاى دنيا داريم ، در نظر آن جماعتى كه پادشاهى را دايمى مىدانند ، مثل اين مزبله و اين دو شخص نمايد ، و خانه‌هاى ما كه سعى در بنا و استحكامش مىكنيم در نظر آن جماعتى كه مساكن سعادت و منازل باقى آخرت را در نظر دارند چنان نمايد كه اين غار در نظر ما مىنمايد ، و بدنهاى ما نزد آن كسانى كه پاكيزگى و نظارت و حسن و جمال معنوى را فهميده‌اند چنان نمايد كه اين دو بدقيافهء زشت در نظر ما مىنمايند ، و تعجب آن سعادتمندان از لذت و شادى ما به عيشهاى دنيا مانند تعجب ما باشد از لذت اين دو شخص به حال ناخوشى كه دارند . پادشاه گفت : آيا مىشناسى جمعى را كه به اين صفات موصوف باشند ؟ وزير گفت : بلى . پادشاه گفت : كيستند ايشان ؟ وزير گفت : ايشان جمعىاند كه به دين الهى گرويده‌اند و ملك و