بيخردى نكرده است .
پس به او گفت : چون تو ما را اختيار كردى و به ما راضى شدى و درويشى ما را پسنديدى برخيز ، با من بيا . او را به سردابهاى برد . آن جوان به سردابه درآمد ؛ ديد در پشت خانهء آن مرد خانهها و مسكنهاست در نهايت وسعت و غايت زيبائى كه در مدت عمر خود مثل آن نديده بود ، و او را نزد خزانهها برد كه آنچه آدمى به آن محتاج مىباشد در آنها مهيا بود . پس كليد تمام خزائن خود را به آن جوان داد و گفت :
جميع اين خزائن و مساكن و اموال و اسباب تعلق به تو دارد و اختيار همه با تست . آنچه خواهى بكن كه نيكو جوانى هستى . آن جوان به سبب ترك خواهش به تمام خواهشها رسيد .
بوذاسف گفت : اميد دارم من نيز مثل آن جوان باشم و طريقهء او را اختيار نمايم . آن مرد پير عقل آن جوان را آزمود تا بر او اعتماد كرد ، و چنين مىيابم كه تو نيز در مقام تفتيش و امتحان عقل من هستى . بفرما در باب عقل من چه بر تو ظاهر گشته است ؟
بلوهر گفت : اگر اين امر به دست من مىبود ، از امتحان عقل تو به محض ديدن اكتفا مىكردم و ليكن بر من لازم گرديده است متابعت سنت و طريقهاى كه پيشوايان هدايت و امامان طريقت براى ما مقرر ساختهاند كه در استعلام توفيق هريك بنهايت بايد رسيد و رازهاى مكنون سينهها را به لطايف حيل و تجارب استعلام مىبايد نمود . من مىترسم كه اگر مخالفت سنت ايشان نمايم ، احداث بدعتى در راه حق كرده باشم . من امشب از پيش تو مىروم و هر شب به در خانهء تو مىآيم . پس تو با خود تفكر نما و از سخنانى كه از من شنيدى پند بگير و از راه فهم و عقل تفكر نما و بسيار تدبير كن . هر چيز را زود تصديق مكن و به هر فكرى زود راضى مشو تا آنكه بعد از تأمل و تفكر و تأنى بسيار حقيقت آن بر تو ظاهر گردد و در حذر باش كه مبادا هواى نفسانى و شبهههاى
بلوهر و بوذاسف ( به روايت شيخ صدوق وملا محمدباقر مجلسى ) ( فارسى ) — صفحة 80
مساهمون: ابو طالب مير عابدينى
ص٨٠