تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بلوهر و بوذاسف ( به روايت شيخ صدوق وملا محمدباقر مجلسى ) ( فارسى ) — صفحة 64

مساهمون:

ص٦٤
ماندند ، تا آنكه يكى از فرزندان او از اين شدت هلاك شد . او را در آب انداختند . و يك روز ديگر بر آن حال گذشت . پادشاه به زن خود گفت : ما همه مشرف بر هلاك شده‌ايم . اگر بعضى از ما بميرد و بعضى بماند بهتر است از اينكه همه بميريم . مرا بخاطر رسيده كه يكى از اين طفلان را بكشيم ، و او را قوت خود و باقى اطفال كنيم ، تا خدا ما را از اين بليه نجات بخشد ، و اگر اين امر را تأخير اندازيم ، طفلان ما لاغر و ضعيف مىشوند كه از گوشت ايشان سير نتوان شد و چندان ضعيف شويم كه اگر فرجى رو دهد از غايت ضعف طاقت حركت نداشته باشيم . پس آن زن رأى پادشاه را پسنديد و يكى از فرزندان خود را كشتند و گوشت او را خوردند . بلوهر گفت : اى پسر پادشاه چه گمان دارى در چنين حالى به اين مرد مضطرب ؟ آيا بسيار خواهد خورد از بابت گرسنه‌اى كه به طعام فراوان رسد ، با اندكى خواهد خورد مانند مضطرى كه به ضرورت لقمه‌اى را خورد ؟ بوذاسف گفت : بلكه اندكى از آن را با نهايت دشوارى خواهد خورد . حكيم گفت : خوردن و آشاميدن من در دنيا به همين نحو است . بوذاسف گفت : اى حكيم بگو اين امرى كه مرا با آن مىخوانى . آيا چيزى است كه مردم او را به عقل خود يافته‌اند ، و بر همه چيز اختيار كرده‌اند از براى خود . يا حق سبحانه و تعالى مردم را به آن خوانده است و اجابت او كرده‌اند . بلوهر گفت : امرى كه به آن دعوت مىنمايم از آن بلندتر و لطيف‌تر است كه از اهل زمين ناشى شود ، يا ايشان به عقل خود تدبير آن توانند كرد . زيرا كار اهل دنيا اينست كه مردم را به اعمال دنيا
بلوهر و بوذاسف ( به روايت شيخ صدوق وملا محمدباقر مجلسى ) ( فارسى ) — صفحة 64 | ابو طالب مير عابدينى