تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بلوهر و بوذاسف ( به روايت شيخ صدوق وملا محمدباقر مجلسى ) ( فارسى ) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢
منازعه‌اى در آن جيفه ندارد ، ليكن چون آن مرد را غريب و بيگانه ديدند ، از او وحشت مىكنند و با يكديگر انس و الفت مىگيرند . با يكديگر اتفاق مىكنند ، هرچند بيشتر در ميان خود نزاع و اختلاف داشتند . بلوهر گفت : آن مردار مثل متاع دنياست ، و آن سگهاى رنگارنگ مثل انواع اهل دنياست كه براى دنيا با يكديگر نزاع مىكنند و خون يكديگر را مىريزند ، و مالهاى خود را براى تحصيل اعتبارات آن صرف مىنمايند و آن شخص كه سگان بر او حمله مىآورند و او را به جيفهء ايشان كارى نيست ، مثل صاحب دينى است كه ترك دنيا كرده است و از دنيا به كنار رفته است و با ايشان در امر دنيا منازعه ندارد ، و دنيا را به ايشان گذاشته است . با اين حال اهل دنيا با او دشمنى مىكنند براى بيگانگى كه از ايشان دارد . اى پسر پادشاه اگر تعجب مىكنى ، تعجب كن از اهل دنيا كه جميع همت ايشان مصروف است بر جمع دنيا و بسيارى آن و مفاخرت - كردن به اعتبارات آن و غلبه جستن در آن ، چون كسى را ديدند كه دنيا را در دست ايشان گذاشته است و از دنيا دورى كرده است به او منازعه و خشم و غضب بيشتر دارند از جماعتى كه با ايشان بر سر دنيا منازعه مىكنند . پس چه حجت باشد اهل دنيا را در منازعهء آن جماعت ؟ بوذاسف گفت : اى حكيم بر سر مطلب من آى و از آن‌گونه سخن بگو . بلوهر گفت : چون طبيب مهربان بيند كه بدن را اخلاط فاسده ضايع كرده است و خواهد تقويت بدن كند ، و آن را فربه گرداند ، اول مبادرت نمىكند به غذاهائى كه مورث قوت و مولد گوشت و خون است زيرا مىداند كه با وجود اخلاط فاسده در بدن ، اين غذاهاى مقوى باعث قوت مرض و زيادت فساد بدن مىشود و نفعى براى قوت