نمىبخشد ، بلكه اول او را امساك و پرهيز مىفرمايد و براى دفع اخلاط فاسده ، دواها براى او تدبير مىكند . چون اخلاط فاسده را از بدن او زايل كرد ، به او تجويز طعامهاى مقوى مىكند و در اين هنگام مزهء طعام را مىيابد و فربه و قوى مىشود و متحمل بارهاى گران مىتواند شد به مشيت الهى .
بوذاسف گفت : اى حكيم مرا خبر ده از چگونگى خوراك خود .
بلوهر گفت : حكما نقل كردهاند :
حكايت ( پادشاه و فرزند )
پادشاهى بود با ممالك وسيع و لشكر بسيار و مال بيشمار و براى زيادتى ملك و مال متوجه جنگ و قتال شد با پادشاه ديگر ، و با جميع لشكر و اسباب و اسلحه و اموال و زنان و فرزندان به جانب ملك آن پادشاه روان شد ، و بعد از انعقاد معركهء قتال پادشاه مخالف بر او ظفر يافت ، و بسيارى از ايشان را كشتند و پادشاه با بقيهء لشكر منهدم شدند و با زن و فرزندان مىگريخت . تا چون شب درآمد ، در نيستانى كه در كنار نهرى بود ، با عيال خود پنهان شد ، و اسبان خود را رها كرد ، مبادا به آواز اسبان ، دشمن بر مكان ايشان مطلع گردد و شب با نهايت خوف در آن نيستان بسر بردند ، و هر لحظه صداى سم اسبان دشمن به گوش ايشان مىرسيد و موجب زيادتى خوف ايشان مىشد . چون صبح شد در آنجا محصور ماند و بيرون نمىتوانست آمد . زيرا عبور از آن نهر ممكن نبود و از ترس دشمن به جانب صحرا بيرون نمىتوانست آمد . پس او و عيالش در آنجاى تنگ ماندند ، با نهايت مشقت از سرما و گرسنگى ، و طعامى و توشهاى با خود نداشتند و فرزندان خود او از سرما و گرسنگى مىگريستند . دو روز به اين حال