بلاها و منتظر آنهاست و پيوسته از آنها ترسان است و سلامتى خود را به احتمال مىداند ، و ايضا به هفت آفت قرين است ، كه از آنها خلاصى ندارد هيچ بدنى ، يعنى گرسنگى و تشنگى و گرما و سرما و درد و ترس و مرگ ، و اما آنچه پرسيدى از امر آخرت ، اميد دارم كه آنچه را اندك يا بى در اين دنيا ، بسيار يا بى در آخرت .
بوذاسف گفت : گمان مىبرم آن جماعتى كه پدرم ايشان را به آتش سوزاند و از بلاد خود اخراج كرد ، اصحاب و ياران تو بودند و طريقهء ترا داشتند .
گفت : بلى .
بوذاسف گفت : شنيدم كه جميع مردم اتفاق كرده بودند بر عداوت و مذمت ايشان .
بلوهر گفت : اما آنچه گفتى در بدگوئى مردم نسبت به ايشان چه توانند گفت در باب جماعتى كه راست گويند و دروغ نگويند و دانا باشند و جاهل نباشند و آزار ايشان به مردم نرسد و نماز بسيار و خواب كم كنند و به انواع بلاها مبتلا شوند و صبر نمايند و تفكر نمايند در احوال دنيا و عبرت گيرند و دل به مال و اهل نبسته باشند ، و طمع در مال و اهل مردم نداشته باشند ؟
بوذاسف گفت : چگونه اهل دنيا در عداوت ايشان متفق شدند و حال آنكه در ميان خود كمال اختلاف و نزاع دارند ؟
بلوهر گفت : مثل ايشان در اين باب مثل سگى چند است مختلف و رنگارنگ كه بر مردارى جمع شده باشند براى خوردن آن مردار ، و بر روى يكديگر فرياد مىكنند و در يكديگر زنند ، در اين هنگام مردى به نزديك ايشان رسد ، سگها دست از نزاع برمىدارند و متفق مىشوند و بر آن مرد حمله مىآورند . بر روى او مىجهند و فرياد مىكنند . با آنكه آن شخص را با مردار ايشان كارى نيست و با ايشان
بلوهر و بوذاسف ( به روايت شيخ صدوق وملا محمدباقر مجلسى ) ( فارسى ) — صفحة 61
مساهمون: ابو طالب مير عابدينى
ص٦١