براى من ؟
آن رفيق گفت : آنقدر به كار خود گرفتارم كه به تو نمىتوانم پرداخت ، خود فكرى از براى خود بكن و بدان كه آشنائى ميان من و تو بريده شد . و الحال طريقهء من غير طريقهء تست . شايد كه من گامى چند با تو رفاقت كنم كه نفعى از آن به تو عايد نگردد . بعد از آن برگردم و مشغول امرى چند شوم كه به آنها اهتمام بيش از تو دارم .
پناه برد به رفيق سيم كه به او جفا مىكرد ، و او را حقير مىشمرد ، و به او التفات نداشت در ايام وسعت و راحت . به او گفت :
كه من بسى از تو شرمنده و منفعلم . و ليكن احتياج و اضطرار مرا به سوى تو آورده است . آيا در اين روز چه نفعى به من مىرسانى ؟
گفت : همراهى و محافظت تو مىنمايم ، و از تو غافل نمىباشم .
پس بشارت باد ترا و چشمت روشن باد ، كه من مصاحبىام كه تو را فرو نمىگذارم و دلگير مباش از تقصيراتى كه در باب من كردهاى . بدرستى كه آنچه از تو به من عايد شده است ، براى تو ضبط نمودهام ، بلكه به همين راضى نشده تجارت از براى تو كردهام ، و نفعهاى بسيار بهم رسانيدهام . اكنون چندين برابر آنچه به من دادهاى ، از براى تو نزد من موجود است . بشارت باد ترا ، اميد دارم كه آنچه نزد من است از تو ، باعث رضاى پادشاه گردد از تو در اين روز ، و باعث خلاصى تو شود از اين بليهء عظيم كه تو را پيش آمده است .
پس آن مرد چون احوال آن رفيقان را مشاهده نمود ، گفت :
نمىدانم بر كدام يك از اين دو امر حسرت بيشتر خورم ؟ بر تقصيرى كه در باب رفيق نيك كردهام ، يا بر رنج و مشقتى كه در كار رفيق بد بردهام ؟
پس بلوهر گفت : رفيق اول مال است . دويم اهل و فرزندان و رفيق سيم عمل صالح .
بلوهر و بوذاسف ( به روايت شيخ صدوق وملا محمدباقر مجلسى ) ( فارسى ) — صفحة 58
مساهمون: ابو طالب مير عابدينى
ص٥٨