تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بلوهر و بوذاسف ( به روايت شيخ صدوق وملا محمدباقر مجلسى ) ( فارسى ) — صفحة 56

مساهمون:

ص٥٦
خود سر بيرون كرده‌اند . چون نظر به قعر چاه انداخت ، ديد : اژدهائى دهان گشاده است كه چون در چاه افتد ، او را فرو برد . چون سر بالا كرد ، ديد : سر آن دو شاخ اندكى از عسل آلوده است . پس مشغول شد به ليسيدن آن عسل ، و لذت شيرينى آن عسل او را غافل كرد از آن مارها كه نمىداند چه وقت او را خواهند گزيد و از فكر آن اژدها كه نمىداند حال او چون خواهد بود ، وقتى كه در كام او درافتد . اما آن چاه ، دنياست كه پر است از آفتها و بلاها و مصيبتها و آن دو شاخ ، عمر آدمى است و آن دو موش ، شب و روزند كه عمر آدمى را از بيخ مىكنند و فانى مىكنند و آن چهار افعى : اخلاط چهارگونه‌اند كه به منزلهء زهرهاى كشنده‌اند ، از سودا و صفرا و بلغم و خون كه نمىداند آدمى در چه وقت به هيجان مىآيند كه صاحب خود را هلاك كنند . و آن اژدها مرگ است كه منتظر است و پيوسته در طلب آدمى است ، و آن عسل كه او فريفته شده بود از همه چيز او را غافل كرده بود ، لذتها و خواهشها و نعمتها و عيشهاى دنياست ، از لذت خوردن و آشاميدن و بوئيدن و ديدن و شنيدن و لمس كردن « 1 » . بوذاسف گفت : اين مثل بسيار عجيب است . بسى مطابق است با احوال دنيا . ديگر مثلى بفرما براى دنيا و اهل آنكه فريب آن را خورده‌اند و سهل و حقير مىشمارند در دنيا ، چيزى چند را كه به ايشان نفع مىبخشد .
هامش
( 1 ) . باب برزويه طبيب ، حكايت 5 كتاب كليله و دمنه ، ص 57 ، ترجمهء نصر اللّه منشى تصحيح و توضيح مجتبى مينوى ، چاپ دانشگاه ، 1343 . اين حكايت از قول برزويه طبيب آورده شد كه مىگويد من دنيا را بدان چاه پرآفت و مخافت مانند كردم . و در صفحهء 51 بتصحيح عبد العظيم قريب ، چاپ 1367 ه - ق چاپخانهء مجلس .
بلوهر و بوذاسف ( به روايت شيخ صدوق وملا محمدباقر مجلسى ) ( فارسى ) — صفحة 56 | ابو طالب مير عابدينى