تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بلوهر و بوذاسف ( به روايت شيخ صدوق وملا محمدباقر مجلسى ) ( فارسى ) — صفحة 53

مساهمون:

ص٥٣
است بر در خانهء تو به امر مخلوقى كه خالق تو نيست و برادر تست و مىدانى گناهى نزد من ندارى كه مستوجب كشتن باشى با اين حال مرا ملامت مىكنى كه چرا بر زمين افتادم ، در هنگامى كه منادى پروردگار خود را ديدم و من داناترم از شما به گناهانى كه نزد پروردگار خود دارم . برو ، من دانستم كه وزراى من ترا برانگيخته و فريب داده‌اند . زود باشد كه خطاى ايشان بر ايشان ظاهر گردد . پس امر كرد پادشاه كه چهار تابوت « 1 » از چوب ساختند و امر فرمود : دو تا را به طلا زينت كردند و دو تا را به قير اندودند . پس دو تابوت قير را از طلا و ياقوت و زبرجد مملو ساختند و دو تابوت طلا را از مردار و خون و فضله پر كرد و سر هر دو را محكم بست . پس جمع نمود وزرا و اشراف را كه گمان مىبرد ايشان او را بر اين عمل ملامت كرده‌اند . تابوتها را برايشان عرض نمود . و فرمود : اينها را قيمت كنيد . ايشان گفتند : بحسب ظاهر حال و دريافت ما اين دو تابوت طلا قيمت دارند ، از زيادتى شرافت و خوبى و آن دو تابوت قير قيمت ندارد ، به سبب پستى و زبونى . پادشاه گفت : اين حكم شما براى آن مرتبهء پستى است از علم كه شما داريد و اشياء را به آن علم مىدانيد . پس امر فرمود كه تابوتهاى قير را گشودند ، به سبب جواهرى كه در آنها بود ، خانه روشن شد . گفت : مثل اين دو تابوت مثل آن دو كسى است كه شما حقير و خوار شمرديد لباس ايشان را و ظاهر ايشان را سهل دانستيد و حال آنكه باطن ايشان پر بود از علم و حكمت و راستى و نيكوئى و ساير صفحات كمال كه كمالات معنوى بسيار بهتر است از ياقوت و
هامش
( 1 ) . تابوت به معنى صندوق است . حكايت تابوت را دار مستقر گويد : از جمله حكايتهائى است كه غالبا در هند پيدا مىشود و چند مثال براى آن ذكر كرده است . نامه تنسر به گشنسب ، به تصحيح مجتبى مينوى ، ص 65 ، چاپ 1354 .
بلوهر و بوذاسف ( به روايت شيخ صدوق وملا محمدباقر مجلسى ) ( فارسى ) — صفحة 53 | ابو طالب مير عابدينى