و او را عريان مىگرداند و هركه را بلند كرد ، پست مىكند و به جزع و بىتابى مىافكند و عاشقان و طالبان خود را ترك مىكند و به شقاوت و محنت مىرساند و گمراهكننده است كسى را كه اطاعت آن كند و به آن مغرور شود - و غدار و بازىدهنده است هركس را كه ايمن باشد از آن و اعتماد بر آن داشته باشد . حقا دنيا مركبى است سركش و مصاحبى است خاين و بيوفا و راهيست لغزنده و منزليست در غايت پستى . گرامى دارندهايست كه گرامى نداشته كسى را مگر آنكه ، عاقبت خوار كرده است او را . محبوبهايست كه هرگز محبت به كسى نداشته است . ملازمت كردهايست كه لازم هيچكس نگشته است . به آن وفا مىكنند و آن غدر و مكر مىكند و به او راست مىگويند و او دروغ مىگويد . وفا مىكنند با آن در وعده ، و آن خلف وعده مىكند . كج است با آن كسى كه با آن راستست . بازىكننده است با كسى كه مطمئن خاطر است به آن . در اثناى اينكه طعام و غذا مىدهد كسى را كه ناگاه او را طعمهء ديگرى مىكند و در هنگامى كه او را خدمت مىكند ، ناگاه او را خادم ديگران مىگرداند و در اثناى اينكه مىخنداند او را ، ناگاه بر او مىخندد و در زمانى كه او را بر ديگران شماتت مىفرمايد ، ناگاه بر او شماتت مىكند و در اثناى آنكه او را بر ديگران مىگرياند ، ناگاه ديگران را بر او مىگرياند . ناگاه دستش را به عطا مىگشايد . و گاهى به سؤال و در عين عزت ذليل مىكند و در هنگامى كه او را مكرم دارد به اهانت و مذلت مىرساند و در اثناى بزرگى حقير مىشمارد و در اثناى رفعت ، به پستى مىاندازد و بعد از اندك فرمانبردارى نافرمانى مىكند و بعد از سرور به حزن مىافكند و بعد از سيرى به گرسنگى مبتلا مىكند و در اثناى زندگى مىميراند .
پس اف باد بر خانهاى كه حالش اين و كردارش بدين منوال بوده باشد .
صبحگاه تاج سرورى بر سر شخصى مىگذارد ، شبانگاه روى او را بر
بلوهر و بوذاسف ( به روايت شيخ صدوق وملا محمدباقر مجلسى ) ( فارسى ) — صفحة 35
مساهمون: ابو طالب مير عابدينى
ص٣٥