تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بلوهر و بوذاسف ( به روايت شيخ صدوق وملا محمدباقر مجلسى ) ( فارسى ) — صفحة 34

مساهمون:

ص٣٤
روشن كرد ، در كمين او است كه چندين برابر آن خوشحالى اندوه و غم به او برساند . چنانچه اگر كسى به وجود فرزندى شاد شود ، آنچه انديشه مىبرد از اندوه مرگ آن فرزند و بيمارى او و پراكندگى احوال او چندين برابر شاديست كه به او رسيده است به سبب وجود او ، و اگر به مالى خوشحال شود ، از بيم تلف آن مال اندوه بر او راه مىيابد زياده از آن سرورى كه به آن مال بهم رسانيده است . پس هرگاه حال دنيا چنين باشد سزاوارترين مردم به ترك دنيا كسى است كه شناخته باشد دنيا را بر اين حال ، و چگونه تندرستى در دنيا بيمارى نباشد . و حال آنكه تندرستى در دنيا اخلاط اربعه است و صحيح‌ترين اخلاط و دخيل‌ترين آنها در حيات خونست ، و در هنگامى كه آن قوىتر است و اعتماد آدمى بر آن بيشتر است سزاوارتر است آدمى را از آن به مرگ ناگهان ، و ورم گلو ، و طاعون و خوره و ورمهاى سينه چگونه قوت دنيا ضعيف نباشد و حال آنكه اسباب قوت همگى موجب مرگ و هلاك بدن‌اند و چگونه عزت دنيا خوارى نباشد و حال آنكه هرگز كسى عزتى در دنيا نديده است كه بعد از آن خوارى و مذلتى نباشد و ايام عزت كوتاه است و ايام خوارى دراز ، پس سزاوارترين مردم به مذمت دنيا كسى است كه اسباب دنيا را براى او گشوده و مهيا كرده باشند و حاجتهاى خود را از دنيا يافته باشد زيرا كه در هر شب و هر روز و هر ساعت و هر لحظه ترسان است : از آنكه آفتى به مال او برسد و آن را فانى كند ، يا به ناگاه بلائى به خويشان و دوستان او برسد و ايشان را بربايد و يا فتنه ( اى ) بر جمعيت او برخورد و بغارت برد ، يا مصيبتى در رسد و بناهاى او را از بيخ بركند يا مرگ او برسد و او را از پا درآورد از مفارقت هر چيزى كه به آن بخل مىورزيد ، دردى بر دل او گذارد . پس مذمت مىكنم به سوى تو اى پادشاه دنيائى را كه آنچه عطا كرد بازمىگيرد و و بال او بر گردن آدمى مىماند و بر هركه جامه‌اى پوشانيد ، از او مىكند