چون بلوهر سخن را به اينجا رسانيد ، بوذاسف را وداع نمود و به منزل خود مراجعت كرد . چند روز ديگر به خدمت او تردد مىنمود ، تا آنكه دانست ابواب خير و فلاح و هدايت و صلاح بر روى او گشاده شده و به راه حق و دين مبين هدايت يافته . پس او را وداع نمود و از آن ديار بيرون رفت . بوذاسف تنها و دلگير و غمگين ماند .
بازگشت بلوهر و نجات بوذاسف
تا آنكه هنگام آن شد كه به جانب اهل دين و عبادت رود و عامهء خلق را هدايت نمايد . حق تعالى ملكى از ملائكه را به سوى او فرستاد و در خلوت بر او ظاهر شد . نزد او ايستاد و گفت :
بر تو باد خير و سلامتى از جانب حضرت ايزدى بدرستى كه تو انسانى در ميان بهائم و حيوانات گرفتار شدهاى كه همگى به فسق و ظلم و جهالت گرفتارند . آمدهام به سوى تو با تحيت و سلام از جانب حق - تعالى كه پروردگار جميع خلايق است كه ترا بشارت دهم به كرامتهاى الهى و به تو تعليم نمايم امرى چند را كه بر تو پنهان است از امور دنيا و آخرت پس بشارت مرا قبول كن و مشورت مرا اختيار نما و از گفتهء من بيرون مرو ، لباس دنيا را از خود بيفكن . شهوتهاى دنيا را رها كن و ترك كن پادشاهى زايل و سلطنت فانى را كه ثبات ندارد و عاقبت آن جز پشيمانى و حسرت نيست ، و طلب كن پادشاهى را كه زوال ندارد و شادى را كه هرگز منقضى نمىشود و راحتى را كه هرگز متغير نمىگردد ، و راستگو باش در اقوال و افعال . و عدالت پيشهء خود كن بدرستى كه تو پيشوا و امام مردم خواهى بود كه ايشان را به سوى بهشت دعوت نمائى .
چون بوذاسف از ملك آن بشارتها شنيد ، به سجده درافتاد و