تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بلوهر و بوذاسف ( به روايت شيخ صدوق وملا محمدباقر مجلسى ) ( فارسى ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
گفت : صحيح بود ؟ گفتند : بلى . گفت : و اللّه كه اگر شما راست مىگوئيد ، آنچه مىگوئيد ، همهء مردم عالم ديوانه‌اند . * * * ناگاه پرستاران و پاسبانان به فكر آن پسر افتادند و تفحص كردند او را در خانه نيافتند . ببازار آمدند و او را گرفتند به خانه بردند . چون به خانه درآمد بر پشت خوابيد ، نظرش به چوبهاى سقف خانه افتاد . پرسيد : اول اين چوبها چگونه بوده است ؟ گفتند : اول نهالى بوده از زمين روئيده و بعد از آن بزرگ شده ، درختى شده ، بعد آن را بريده‌اند و ديوارهاى اين خانه را بلند كرده اين چوبها را بر روى آن انداخته‌اند . در اين سخن بودند كه پادشاه فرستاد به نزد موكلان كه ملاحظه كنيد پسر من به سخن آمده است ؟ گفتند : بلى سخن مىگويد و سخنى چند مىگويد مثل سخن سودائيان و وسواسيان . چون آن سخنان را به پادشاه نقل كردند علما و منجمان را بار ديگر طلبيد و از حال او سؤال نمود . ايشان حيران ماندند ، مگر آن منجم اول كه باز گفت : او پيشوا و راهنماى اهل دين خواهد بود . پادشاه را از سخن او خوش نيامد . پس بعضى از دانايان گفتند : اى پادشاه اگر زنى را به تزويج او درآورى اين حال سودا از او زايل گردد و عاقل و به كار خود بينا مىشود . پادشاه سخن ايشان را پسنديد و تفحص نمود در اطراف زمين . زنى با نهايت حسن و جمال كه از آن بهتر نتواند بود ، براى او بهمرسانيد و به عقد او درآورد ، و براى زفاف او مجلس آراست . سازندگان و نوازندگان و بازيگران بسيار