گفت : صحيح بود ؟
گفتند : بلى .
گفت : و اللّه كه اگر شما راست مىگوئيد ، آنچه مىگوئيد ، همهء مردم عالم ديوانهاند .
* * * ناگاه پرستاران و پاسبانان به فكر آن پسر افتادند و تفحص كردند او را در خانه نيافتند . ببازار آمدند و او را گرفتند به خانه بردند . چون به خانه درآمد بر پشت خوابيد ، نظرش به چوبهاى سقف خانه افتاد .
پرسيد : اول اين چوبها چگونه بوده است ؟
گفتند : اول نهالى بوده از زمين روئيده و بعد از آن بزرگ شده ، درختى شده ، بعد آن را بريدهاند و ديوارهاى اين خانه را بلند كرده اين چوبها را بر روى آن انداختهاند .
در اين سخن بودند كه پادشاه فرستاد به نزد موكلان كه ملاحظه كنيد پسر من به سخن آمده است ؟
گفتند : بلى سخن مىگويد و سخنى چند مىگويد مثل سخن سودائيان و وسواسيان .
چون آن سخنان را به پادشاه نقل كردند علما و منجمان را بار ديگر طلبيد و از حال او سؤال نمود . ايشان حيران ماندند ، مگر آن منجم اول كه باز گفت : او پيشوا و راهنماى اهل دين خواهد بود . پادشاه را از سخن او خوش نيامد . پس بعضى از دانايان گفتند :
اى پادشاه اگر زنى را به تزويج او درآورى اين حال سودا از او زايل گردد و عاقل و به كار خود بينا مىشود . پادشاه سخن ايشان را پسنديد و تفحص نمود در اطراف زمين . زنى با نهايت حسن و جمال كه از آن بهتر نتواند بود ، براى او بهمرسانيد و به عقد او درآورد ، و براى زفاف او مجلس آراست . سازندگان و نوازندگان و بازيگران بسيار
بلوهر و بوذاسف ( به روايت شيخ صدوق وملا محمدباقر مجلسى ) ( فارسى ) — صفحة 122
مساهمون: ابو طالب مير عابدينى
ص١٢٢