كه با وجود شما آسيبى به من نخواهد رسيد ، و آنكه شما بر گرد من باشيد رخنهاى بر بنيان وجود من راه نخواهد يافت . اكنون با وجود جمعيت شما چنين دشمنى بر من ظفر يافته است . اگر اين از سستى و ضعف شما است كه قدرت بر دفع آن نداريد ، پس من در استحكام كار و فكر روزگار خود خطا كردهام كه شما را با اين ضعف ياور خود كردهام ، و اگر شما قادر بر دفع آن بودهايد و عاقل شدهايد ، پس شما خيرخواه و مشفق من نبودهايد .
ايشان گفتند : اى پادشاه چيزى كه ما طاقت دفع آن داشته باشيم به سلاح و حربه و اسبان و قوت تهيهء خود به مشيت الهى نخواهيم گذاشت كه ضرر آن به تو برسد تا ما حيات داريم . و اما چيزى كه به ديده در نيايد ما علم به آن نداريم و قوت ما به دفع آن وفا ندارد ،
پادشاه گفت : آيا من شما را نگرفتهام براى اينكه دفع دشمنان از من بكنيد ؟
گفتند : بلى .
گفت : پس از چه قسم دشمنان مرا محافظت مىنمائيد . از دشمنى كه ضرر به من رساند ، يا دشمنى كه ضرر به من نتواند رسانيد ؟
گفتند : از دشمنى كه ضرر رساند .
پادشاه گفت : آيا از هر ضرررساننده نگاه مىداريد يا از بعضى دشمنان ضرر رساننده ؟
گفتند : از هر دشمنى كه ضرر رساند .
پادشاه گفت : اينك رسول مرگ در رسيده و خبر خرابى و پوسيدگى بدن و زوال ملك و پادشاهى به من مىدهد ، و مىگويد :
من مىخواهم آنچه تو آبادان كردهاى ويران گردانم ، و آنچه بنا كردهاى خراب كنم و آنچه جمع كردهاى پراكنده نمايم ، و آنچه به اصلاح آوردهاى فاسد كنم ، و آنچه اندوختهاى قسمت كنم و كردههاى ترا برهم زنم ،
بلوهر و بوذاسف ( به روايت شيخ صدوق وملا محمدباقر مجلسى ) ( فارسى ) — صفحة 108
مساهمون: ابو طالب مير عابدينى
ص١٠٨