و توانائى و ظفر و نصرت بر دشمنان و نخوت و خودبينى و سرور و شهادت او به نهايت رسيد و آنچه مىخواست و آرزو داشت از ديدنيها و شنيدنيها ديد و شنيد ، تا آنكه به سن سى و دو سالگى رسيد . پس جمع كرد زنان و پسران بىشمار كه از اولاد پادشاهان نزد او جمع شده بودند و پردگيان حرم خود را از كنيزان با حسن و جمال و اسبان نفيس و مركبهاى فاخر و كنيزان و خدمتكاران خاص خود را همگى حاضر نمود و فرمود :
خود را به انواع لباسها و الوان زينتها بيارايند و امر فرمود عمارتى در مقابل مطلع آفتاب از براى او بنا كنند كه زينتش از صحيفهاى طلا باشد و اصناف جواهر در آن به كار برند و طول آن مجلس صد و بيست ذرع و عرض آن شصت ذرع باشد ، و فرمود كه سقف و ديوارهاى آن را به طلا زينت دهند و به الوان جواهر مرصع كنند و آنچه در خزاين او بود از نفايس اموال و جواهر و اسباب بيرون آورند . در مجلس به ترتيب بچينند ، و فرمان داد جميع لشكرى و امرا و سپهسالاران و نويسندگان و دربانان و يساولان و اشراف و بزرگان و دانشمندان اهل مملكت او همگى با نهايت زيب و زيور حاضر شوند و فرمود :
شجاعان عسكر و دليران لشكرش بر اسبان نفيس سوار شوند و از براى هر صنف از صنوف وزرا و لشكرى و رعايا و عامهء خلق مكانى مقرر فرمود كه صفها بركشيده در جاهاى خود قرار گيرند و غرض او اين بود كه بر منظر رفيعى برآيد . عظمت پادشاهى و اسباب سلطنت و جمعيت رعيت و وسعت مملكت و كثرت عساكر خود را به نظر درآورد ، تا عيش و طرب او زياده گردد .
چون چنين مجلس را مرتب ساختند ، به مجلس درآمد و بر تخت خود بالا رفت و بر تمام مملكت خود مشرف شد . همگى او را سجده كردند و او را از مشاهدهء آن اسباب بىپايان و كثرت مطيعان و فرمانبرداران سرور عظيم حاصل شد . پس به بعضى از غلامان خاص
بلوهر و بوذاسف ( به روايت شيخ صدوق وملا محمدباقر مجلسى ) ( فارسى ) — صفحة 105
مساهمون: ابو طالب مير عابدينى
ص١٠٥