تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بلوهر و بوذاسف ( به روايت شيخ صدوق وملا محمدباقر مجلسى ) ( فارسى ) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
و تدبيرهاى ترا باطل گردانم و اين رسول خبر آورده از جانب مرگ كه عن‌قريب دشمنان را بر تو شاد خواهم كرد و از فناى تو دردها و كينه‌هاى سينهء ايشان را دوا خواهم نمود ، و زود باشد كه لشكر ترا پراكنده كنم ، انس ترا به وحشت مبدل كنم ، و ترا بعد از عزت خوار گردانم و فرزندان ترا يتيم و متفرق سازم جمعيت ترا ، و به مصيبت تو نشانم برادران و اهل بيت و خويشان ترا ، و پيوندهاى بدنت را از هم بپاشم ، و دشمنان ترا در خانه‌هاى تو بنشانم . آن گروه گفتند : ما ترا از شر مردم و جانوران درنده و حشرات زمين محافظت مىتوانيم نمود . اما مرگ و كهنگى و زوال را چاره‌اى نمىتوانيم كرد و قوت دفع آن را نداريم و از خود نيز آن را منع نمىتوانيم نمود . پادشاه گفت : آيا چاره‌اى بر دفع اين دشمن هست ؟ گفتند : نه . پادشاه گفت : دشمنان دارم از اين دشمن خردتر . آيا دفع آنها مىتوانيد كرد ؟ گفتند : كدام‌اند ؟ گفت : دردها و بلاها و غمها . گفتند : اى پادشاه به تقدير خداوند عظيم‌الشأن قادرى نازل مىشود و اسبابشان از بدن و نفس برانگيخته مىشود و هيچكس بر دفع آنها قادر نيست و به حاجب و دربان و حارس و نگهبان ممنوع نمىگردند . پادشاه گفت : آيا قادر هستيد بر دفع امورى كه به قضا و قدر الهى بر من مقدر شده است ؟ گفتند : اى پادشاه ، كيست كه پنجه در پنجهء قضا افكند و مغلوب آن نگردد و كيست كه با قدر حق‌تعالى ستيزه نمايد و مقهور نشود . پادشاه گفت : هرگاه شما چارهء قضا و قدر نمىتوانيد نمود و جميع