آيا خداوند متعال آنها را به پراكندگى و اختلاف فرمان داده و آنها اطاعتش كردهاند ؟
و يا آنها را از اختلاف نهى فرموده و معصيتش نمودهاند ؟
يا اين كه خدا دين ناقصى فرو فرستاده ، در تكميل آن از آنان استمداد جسته است ؟
و يا آنها شريك خدايند كه حق دارند بگويند و بر خدا لازم است رضايت دهد ؟
و يا اين كه خداوند دين را كامل نازل كرده اما پيغمبر ( ص ) در تبليغ و اداى آن كوتاهى ورزيده ؟
با اين كه خداوند مىفرمايد : «
« ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْءٍ »
» : در قرآن از هيچ چيز فروگذار نكردهايم ، و نيز مىفرمايد :
«
« تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ »
» : در قرآن بيان همه چيز آمده است .
و يادآور شده است كه آيات قرآن يكديگر را تصديق مىكنند و اختلافى در آن وجود ندارد چنان كه مىفرمايد :
« اگر قرآن از ناحيهء غير خدا بود اختلافات فراوانى در آن مىيافتند » قرآن داراى ظاهرى زيبا و شگفت انگيز و باطنى پرمايه و عميق است ، نكات شگفت آور آن فانى نگردد و اسرار نهفته آن پايان نپذيرد هرگز تاريكيهاى جهل و نادانى جز به آن رفع نخواهد شد .
كلام - 19 : هنگامى كه امام ( ع ) در مسجد كوفه بر منبر بود سخنى فرمود كه « اشعث بن قيس » به امام اعتراض كرد كه اى امير مؤمنان ! اين مطلب به زيان تو است نه به سود تو ! امام ( ع ) با بىاعتنائى نگاهى به او كرد و فرمود : ( 82 . ) تو چه مىدانى چه چيز به سود من است يا به زيان من ؟ نفرين خدا و نفرين كنندگان بر تو باد اى حائك پسر حائك ( 83 . ) و اى منافق فرزند كافر ! به خدا سوگند تو يك بار در كفر و بار ديگر در اسلام اسير گشتى . . .