و اگر برايش صلاح انديشى كنم مروان او را بازيچه خود قرار مىدهد .
سپس امام ( ع ) با خشم به خانهء عثمان رفت و به او فرمود :
مروان منحرفت مىكند ، و از آنچه دين و عقل مىگويد بر كنارت مى - سازد ، من از اين پس به سراغت نخواهم آمد ! همسر عثمان به عثمان گفت :
سخن على را شنيدى ؟ او ديگر باز نخواهد گشت ، از مروان اطاعت كردى و آنچه گفت به مرحله اجرا گذاشتى ، مروان در نظر مردم بىارزش است ، و اين بخاطر على ( ع ) بود ، كه شورشيان به مصر برگشتند ، باز هم به خانه على بفرست و از او صلاح انديشى كن ! پس از سه روز مصريها بازگشتند ، و نامهاى را به اين مضمون ارائه دادند كه از غلام عثمان در بين راه گرفتهاند ، در آن نامه عثمان به « عبد اللّه بن سرح » فرماندارش دستور داده بود ، « عبد الرحمن بن عديس » ، و « عمرو بن حمق » را شلاق بزن و سر و ريششان را بتراش و آنها را در زندان كن ! وعدهء ، ديگرى را دستور داده بود بدار بياويزد .
آنها نزد امام ( ع ) آمدند ، كه در اين باره با عثمان سخن بگويد ، امام ( ع ) از عثمان جويا شد ، عثمان انكار كرد كه همچون نامهاى به مصر نوشته باشد .
محمد بن مسلمه گفت : اين كار كار مروان است .
عثمان گفت من خبر ندارم .
مصريان گفتند ، مگر مروان آن قدر جرئت يافته كه غلام عثمان را بر شتر بيت المال سوار كند و مهر مخصوص عثمان را به پاى كاغذ بزند ، و او را مأموريتى به اين مهمى بدهد ، و عثمان خبر نداشته باشد ؟
عثمان گفت بلى من بىاطلاعم .
ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 323
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٣٢٣