در پاسخش گفتند ، يا راست مىگوئى يا دروغ اگر دروغ بگوئى و اين عمل مروان نباشد ، استحقاق بركنارى از مقام خلافت را يافتهاى ، زيرا تو فرمان به قتل و شكنجه ما و مسلمانان ، به نا حق دادهاى ، و اگر گفته تو راست باشد ، يعنى اين عمل كار مروان باشد باز هم بايد از خلافت كنار به روى ، زيرا خليفه ضعيف و ناتوان كه ديگران بدون آگاهى او فرمان قتل و شكنجه مسلمانان را با مهر مخصوص او با استفاده از وسائل خلافت صادر كنند ، لياقت خلافت اسلامى را نخواهد داشت ! پس در هر صورت بايد از خلافت كنار به روى .
عثمان گفت : لباسى كه خداوند به تنم كرده بيرون نخواهم آورد ، ولى توبه مىكنم ! گفتند اگر بار اول بود كه توبه مىكردى از تو مىپذيرفتم ، اما اين چندمين بار است كه توبه كردهاى و باز آن را شكستهاى بنا بر اين يكى از سه راه بيش باقى نمانده ، يا از خلافت بر كنارت كنيم ، و يا تو را به قتل برسانيم ، و يا در راه خداوند شهيد بشويم .
عثمان گفت : كشته شدن از بركنارى خلافت در نظر من محبوبتر است .
امام ( ع ) برخاست و خارج گرديد ، مصريان نيز همراه وى برخاستند . . .
اوضاع به وخامت گرائيد ، كار بر عثمان تنگ شد بار ديگر از امام ( ع ) درخواست كرد ، بين او و مردم ضرب الاجلى تعيين كند ، تا به شكايات و ستم هائى كه به مردم شده برسد ، سه روز وى را مهلت دادند ، اما او در خفاء وسائل جنگ را آماده مىكرد .
سه روز گذشت ، و او به وعدهاش وفا نكرد . . . شورش مردم بيشتر شد ، خانه وى را محاصره كردند ، و از ترس اين كه مبادا از شام و بصره كمك براى او برسد بين او و مردم حائل گرديدند ، و آب را از او منع نمودند ، عثمان به امام ( ع ) و همسران پيامبر جريان را مخفيانه گزارش داد .
ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 324
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٣٢٤