تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
امام ( ع ) : من بارها با تو در اين باره سخن گفته‌ام ، و تو هم وعده داده‌اى ، اما به سخنان مروان ، و معاويه و ابن عامر ، گوش دادى و به وعده‌ات وفا نكردى . سرانجام امام ( ع ) براى خاموش كردن غائله به اتفاق 30 نفر از مهاجران و انصار با كسانى كه از مصر آمده بودند صحبت فرمود و مصريان قبول كردند كه بمصر باز گردند . در ضمن امام ( ع ) بعثمان سفارش كرد تو نيز با مردم سخن بگو و اعلام كن كه حاضر هستى به تمام شكايات آنها رسيدگى كنى و از كردار گذشته‌ات توبه نمائى ! عثمان نيز خطابه‌اى خواند ، و اعلام كرد توبه نموده و به تمام شكايتها رسيدگى مىكند ، و هر كس حقى به گردن او دارد به منزلش بيايد و بگيرد ! عثمان پس از اين خطابه و بازگشت به منزل ديد مروان و عده‌اى از بنى اميه در منزلش نشسته‌اند ، مروان گفت سخن بگويم يا ساكت بنشينم ، همسر عثمان گفت ساكت باش به خدا سوگند شما قاتل عثمان و يتيم كنندهء اطفالش خواهيد بود ! چه اين كه او سخنى گفته كه نبايد از آن برگردد ! ولى مروان نتوانست ساكت بنشيند گفت : اين حرف به صلاح خلافت تو نبود ، الان همه اجتماع كرده و هر كس حقى را مطالبه مىنمايد . . . سرانجام عثمان دستور داد مروان مردم را پراكنده كند مردم به خانه امام ( ع ) رفتند ، و جريان را گزارش دادند . امام ( ع ) عبد الرحمن بن اسود را ملاقات كرد ، به او فرمود : خطابهء عثمان را شنيدى ؟ گفت آرى فرمود سخن مروان را هم گوش دادى ؟ گفت بلى ! امام فرمود : خدا به فرياد مسلمانان برسد ! من اگر در خانه بنشينم عثمان مىگويد : مرا ترك كردى و خوار ساختى