او را ديد بچهاش را سقط كرد ( فلشدّة هيبته القت ما فى بطنها فاجهضت به جنينا ميتا ) ( شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد جلد 1 صفحه 174 ) و نيز نقل كرده كه عمر هنگام مرگ از اهل شورى پرسيد : همه شما طمع در خلافت داريد ؟ . . . زبير گفت ما از تو كمتر نيستيم زيرا تو در ميان قريش نه از ما در اسلام سبقت داشتى ، و نه در نزديكى به پيغمبر ( ص ) .
ابو عثمان جاحظ گفته است : « به خدا سوگند اگر نه اين بود كه زبير مى - دانست عمر در همان ساعت از دنيا مىرود ، هرگز چنين سخنى نمىگفت ، و در اين باره نفس نمىكشيد » ( شرح ابن ابى الحديد جلد 1 صفحه 185 )
29
و يكثر العثار فيها . . . اشاره به اين است كه عمر در جنبههاى علمى و قضاوت اشتباهات فراوانى داشته است ، او بارها اعتراف كرده كه : « لو لا على لهلك عمر » اگر على نبود عمر هلاك شده بود و نيز گفته « اللهم لا تبقنى لمعضلة ليس لها ابن ابي طالب » « خدايا مرا در مشكلى كه على به كمكم نشتابد قرار مده » و « لا ابقانى اللّه بعدك يا على » : خدا مرا پس از تو زنده مگذارد ( الغدير جلد 3 صفحه 97 چاپ دوم ) براى پى بردن به نمونههائى از اين اشتباهات او به جلد 6 الغدير صفحه 240 به بعد مراجعه فرمائيد .
30
عمر در ماه ذيحجه سال 23 هجرى در اثر ضربت « فيروزه ابو لؤلؤهء » غلام مغيرة بن شعبه از دنيا رفت .
31
عمر هنگام مرگ در مورد خلافت به مشورت پرداخت ، پيشنهاد اين كه عبد اللّه فرزندش را خليفه كند رد كرد بخاطر اين كه از فرزندان خطاب نبايد