تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
پرسيد : كدام يك حاضريد از خلافت صرف نظر كنيد ، و در تعيين دو نفر ديگر مختار باشيد ؟ جوابى نشنيد ، پس از آن خود را از ميدان خلافت بدر برد كه يكى از آن دو را انتخاب كند ، به على ( ع ) رو كرد كه با تو بيعت مىكنم كه طبق كتاب خدا و سنت پيغمبر ( ص ) و روش ابا بكر و عمر با مردم رفتار كنى ! على ( ع ) در پاسخ فرمود : مىپذيرم ولى طبق كتاب خدا و سنت پيغمبر و آنچه خود مىدانم عمل مىنمايم . عبد الرحمن رو به عثمان كرد و همان جمله را تكرار كرد عثمان پذيرفت ، بار ديگر عبد الرحمن به على ( ع ) همان جملات را گفت و همان پاسخ را شنيد ، براى بار سوم نيز چنان گفت ، و همان جواب را شنيد ، لذا دست عثمان را به خلافت فشرد و گفت السلام عليك يا امير المؤمنين ! در اينجا بود كه على ( ع ) به عبد الرحمن فرمود : « و اللّه ما فعلتها الا لانك رجوت منه ما رجى صاحبكما من صاحبه دق اللّه بينكما عطر منشم » « 1 » « به خدا سوگند اين كار را نكردى مگر اين كه انتظاراتى از او داشتى كه آن دو نفر از يكديگر داشتند خداوند ميان شما جدائى افكند » ! مىگويند پس از آن بين عثمان و عبد الرحمن اختلاف افتاد كه تا پايان مرگ عبد الرحمن ، با هم سخن نگفتند . ( شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد جلد 1 صفحه 185 - 188 )
هامش
( 1 ) - « منشم » نام زنى عطار بوده كه در مكه زندگى مىكرده قبيلهء « خزاعة » و « جرهم » هر گاه مىخواستند جنگ كنند عطر او را استعمال مىكردند و هر گاه چنين مىكردند كشته از دو جانب زياد مىشد لذا به صورت ضرب المثلى در آمد كه « اشأم من عطر منشم » شومتر از عطر منشم ( المنجد قسمت فرائد الادب )
ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 278 | الشيخ ناصر مكارم الشيرازي