جالب اين است كه ابو عثمان جاحظ مىگويد : اگر كسى از عمر مىپرسيد در ابتدا گفتى پيغمبر از اين 6 نفر راضى بود ، پس چگونه مىگوئى ، پيامبر تا دم مرگ بر طلحه غضبناك بود ؟ سپس اضافه مىكند ، اگر كسى چنين مىگفت عمر او را به تير مىزد ، اما چه كسى جرئت داشت كه سادهتر از اين را بپرسد ؟
32
« فصغى رجل منهم . . . » مراد از اين شخص سعد بن ابى وقاص است كه كينه على ( ع ) بدل داشت زيرا بستگان او را على ( ع ) در جنگ بدر كشته بود ( شرح نهج البلاغه عبده صفحه 42 ) .
33
« و مال الاخر . . . » مقصود عبد الرحمن بن عوف مىباشد ، كه داماد عثمان بود زيرا همسر او ام كلثوم دختر عقبة بن ابى معيط خواهر مادرى عثمان بوده است ( عبده صفحه 43 ) .
34
« مع هن و هن . . . » شايد اشاره به تمايل طلحه به عثمان باشد ، زيرا بخششها و هدايائى بين آنها رد و بدل مىشد ( شرح نهج البلاغه عبده صفحه 42 )
خليفه اسلامى بايد چگونه تعيين شود ؟
در اينجا سؤالى است كه به ذهن مىرسد : اگر جانشينى پيامبر ( ص ) بايد از طرف خداوند به وسيله رهبر قبلى تعيين شود ، پس چگونه عمر آن را به شورا گذاشت ؟
و اگر مىبايست مردم او را انتخاب كنند ، چرا ابو بكر شخصا و بدون شورا عمر را تعيين كرد ؟ و عمر آن را به شورا گذاشت ؟
اين سؤال پاسخى جز اين ندارد كه بگوئيم يكى از اين دو كار نادرست بوده است ، و از آنجا كه به عقيده ما رهبر امت اسلامى ( يعنى امام ) بايد صفاتى