كلام - 31 : « يكى از سخنان امام ( ع ) كه در روز جنگ جمل قبل از آغاز جنگ به هنگامى كه ابن عباس را به سوى زبير فرستاد و از او دعوت به اطاعت كرد ، فرموده است » ( 113 . ) .
چه شد كه آشناى حجاز را در عراق نشناختى ؟
با « طلحه » ملاقات مكن ! كه اگر ملاقاتش كنى ، وى را همچون گاوى خواهى يافت كه شاخهايش اطراف گوشهايش پيچ خورده باشد ، او بر مركب سركش هوا و هوس سوار مىشود و مىگويد : مركبى رام است ! .
بلكه با « زبير » ارتباط بگير كه نرمتر است ، به او بگو پسر دائيت مىگويد : در حجاز مرا شناختى و در عراق نشناخته انگاشتى ، چه شد كه از پيمان خود بازگشتى ؟ ! سيد رضى مىگويد : جمله كوتاه و پر معناى « فما عدا مما بدا » ( چه شد كه از گذشته برگشتى ؟ ) براى نخستين بار از امام شنيده شده است ، و پيش از او از كسى اين سخن شنيده نشده است .
خطبه - 32 : « در اين خطبه از ستمگرى زمان ، اصناف مردم و زهد در دنيا سخن به ميان آمده است » ( 114 . ) زير نقاب آخرت دنيا را مىطلبند ! اى مردم ! ما در روزگارى كينهتوز و زمانى پركفران واقع شدهايم ، نيكوكار را بد - كردار مىشمارد ، و بر ستم و سركشى ظالمان مىافزايد ، از دانش خود بهره نمىگيريم و از آنچه نمىدانيم پرسش نمىكنيم ، از حوادث و فتنههاى آينده تا بر ما هجوم نياوردهاند وحشتى نداريم .
در چنين شرايطى مردم چهار گروهند :
عدهاى اگر دست به فساد نمىزنند به خاطر اين است كه : روحشان ناتوان و شمشير شان كند ، و امكانات مالى در اختيار آنها نيست .
ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 117
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص١١٧