تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مالكيت ها ( فارسى ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
طبيعت ، فرد و جامعه ، و نيز روابط اجتماعى فرد و جامعه ايجاب مىكند كه اعتبار مالكيّت فرد در درون اعتبار مالكيّت جامعه باشد و آن هم در طول مالكيّت اللّه . حديث قدسى اين جا معنا مىيابد كه : « المال مالى و الأغنياء و كلائى و الفقراء عيالى مال مال من است ، و مالداران وكيلان من هستند كه بايد به وظيفهء وكالت عمل كنند ، ملك خودشان نيست ، و فقرا هم عيالات‌منند . معناى حديث اين نيست كه بايد هرج و مرج شود و هر كجا مال بود بردارند ، به اين بهانه كه مال خدا است ! و بدين معنا هم نيست كه ثروتمندان وكلا مورد اعتماد من هستند ، پس هر چه كردند كسى حق اعتراض ندارد !

جنبهء باطنى ثروت

از آنجا كه اسلام براى هر چيز باطن و سرّ و قلبى قايل است . « 1 » براى ثروت و پول نيز سرّ و باطنى مىشناسد . در اسلام پول اصالتى ندارد و فقط وسيله است . در داستان دو رفيق سورهء كهف آمده است كه : وقتى آن يكى كه صاحب ثروتى است به ثروت خود مىبالد دوستش به او مىگويد : چرا وقتى به باغ خود در آمدى نگفتى : هر چه خدا بخواهد ، هيچ قدرت و نيرويى مگر با كمك الهى نمىماند . اگر مرا از خودت از نظر مال و فرزند كم‌تر مىبينى ممكن است خدايم بهتر از اين باغ تو به من بدهد . . . « 2 » در سورهء عبس خداوند توبيخ مىكند كه چرا هدايت يك ثروتمند برايت
هامش
( 1 ) - لكلّ شيىء قلب . . . ( تفسير برهان سورهء يس ) . ( 2 ) - كهف ، 39 - / 38 .