و خداوند همين مالكيّت و قدرت تصرّف را ( كه منشاء اعتبار مالكيّت اقتصادى است ) به انسان داده است : « و سخرّ لكم ما فى السموات و ما فى الأرض جميعا منه آنچه در زمين است همه را از جانب خود براى شما تسخير كرده است » . « 1 » و تسخير تكوينى منشاء اعتبار مالكيّت اقتصادى است ، مالكيت عمومى .
انسانها جانشين گروههاى پيشين ، و همه ، جانشين خداوند بوده ، مالكيّت واقعى و اقتصادى را از او مىگيرند : « ثمّ جعلناكم خلائف فى الأرض سپس شما را از جانشينانى در زمين قرار داديم » « 2 » « جعلكم خلائف الأرض و رفع بعضكم فوق بعض درجات ليبلوكم فيما آتاكم شما را جانشينان زمين قرار داده و بعضى را فوق برخى ديگر تا شما را با آنچه به شما داده امتحان نمايد . » « 3 » و بنابراين انسان قرآنى هر چند خود زحمت مىكشد و با كار خويش مالك چيزى مىگردد ، ليكن چون دراعتبار قانونى قرآنى ، مالكيّت خويش را از جامعه و قبلا از خداوند مىگيرد ، بايد به آسانى از اختيارات و از اموال خويش در راه خدا و جامعه بگذرد . زيرا اموال پيش از آن كه ملك او باشد ملك خدا و جامعه است .
اداى خمس و زكات و . . . ، و گذشتن از اموال زائد بر ضروريات هنگام نياز حكومت و جامعه ، و هنگام خواست امام ، ديگر براى چنين انسان قرآنى هيچ مشكل نمىباشد .
روابط اخلاقى و فلسفهء نوع اعتبار مالكيت . . .
اينك ببينيم قرآن بر چه اساسى مالكيّت فرد را در طول مالكيّت به خدا و
هامش
( 1 ) - جاثيه ، آيه 13 .
( 2 ) - يونس ، آيه 14 .
( 3 ) - انعام ، آيه 165 .