جامعه مىداند . با مختصر دقّتى ملاك و فلسفهء اعتبار مزبور روشن مىشود . ما به ظاهر فقط كارگر و ابزار توليد و كالا را مىبينيم و دقّت نمىكنيم كه نيروى كارگر از كجا تأمين شده است ؟ ، ابزار توليد با چه زحمات و همكارى گروه مختلف مردم و در طىّ ساليان متمادى به دست آمده است ؟ ، مادّهء خام كالا چگونه در زمين تكوّن يافته است ؟
نيروى كارگر با غذا و موادّ خوراكى به دست آمده كه جامعه برايش تهيّه ديده است . ابزار توليد به دنبال اختراعات و ابتكارهاى تدريجى ساليان متمادى به دست آمده . و مادّهء خام با همكارى گستردهء اجزاى طبيعت و چه بسا افراد گذشتهءانسان ، تكوّن يافته است . غذا و مواد خام و قدرت اختراع و ابتكار و . . . همهء اينها هم فعل خداوند مىباشد .
بنابراين ابتدا خداوند است كه مالك همه چيز است ، و همان ملك و اختيار و قدرت تكوينى او منشاء همه چيز و منشأمالكيّت اقتصادى ديگران نيز مىباشد ، سپس جامعه است كه فرد در درون آن رشد پيدا كرده امكانات نيرويى خود را از طبيعت و از جامعه مىگيرد و امكان عمل پيدا مىكند .
حتّى مسائل فكرى اشخاص معمولى نيز بى تأثير از محيط نخواهد بود ، به همين جهت است كه مؤمنين نبايد با اسلام و ايمان خود بر خداوند منّتى بگذارند ، و بلكه خدا منّت دارد كه آنها را در مسير هدايت قرار داده است . « 1 » البته آنها با اختيار خود ايمان آورده و تسليم حكومت پيامبر شدهاند ، ليكن چه بسا اگر در محيط ديگرى بودند ، كافر مىشدند .
با دقّت در اين مسايل به خوبى روشن مىشود كه روابط تكوينى انسان و
هامش
( 1 ) - سورهء حجرات ، آيه 17 .