كسى مبلغى قرض داشت و ادا نكرده ارادهء سفر مىنمود ، مرد طلبكار آمده مطالبهء حقّ خود نمود و گفت : تا حقّ من را ندادهاى راضى نيستم به رفتن تو . [ و ] گفت : بلكه رفتى و برنگشتى . حاجى گفت : وقتى كه من مردم بگذار از تو هم مبلغى رفته باشدى !
خر عيسى گرش به مكّه برند * چون بيايد هنوز خر باشد « 1 »
هفتم آنكه به مخارج راه وسعت دهد و با طيب نفس و گشادهرويى بذل و انفاق نمايد ، بخل و تبذير از خود دور كند ، به جهت آنكه هر چه در آن راه صرف كند انفاق فى سبيلاللَّه است ؛ مقصود اين است كه : نه اينكه لوازم اطعمه و اشربهء خود را رنگين كرده شكمپرستى نمايد بلكه غرض آن است كه از فقرا و مساكين و عاجزين و واماندگان حجّاج دستگيرى و اعانت نمايد .
فِى الحديث : رسولخدا صلى الله عليه و آله فرموده : « الحَجُّ الْمَبْرورِ لَيْسَ لَهُ أجْر إلَّاالْجنَّة » ، يعنى :
نيست براى حجّ اجر و مزد مگر بهشت . عرض كردند : يا رسولاللَّه ، چند چيز است بر حجّ ؟ فرمود : « طيبُ الْكَلامِ وَ إطعامُ الطَّعامِ » ، يعنى : در آن راه ، نيكو و پاكيزه كردن كلام و احتراز از لغو و بيهوده گويى ، و اطعام نمودن بر مستحقّين « 2 » .
چه خوش بخت و سعيد « 3 » است آن مردى كه مال او در راه خير مصرف شود مطلقاً ، چه خود به حجّ رفته باشد يا نه ، چنانچه نوشتهاند كه علىّ بن يقطين ، وزير هارون ، ممكنش نبود كه خودش به مكّه رود و سوق « 4 » هَدى « 5 » كند ، بعضى سالها ديده شد كه سيصد نفر و در بعضى از سنوات پانصد و پنجاه نفر از جانب خود نايب گرفته و به مكّه مىفرستاد ؛ اقلّ آنها را هفتصد دينار و اكثر آنها را ده هزار دينار اجرت داده ، و در روايتى به نظر رسيده كه مقصودش ايصال آن اموال بود به مستحقّش ، و استنابهء حجّ « 6 » را وسيلهء
هامش
( 1 ) - كليّات سعدى / 153 .
( 2 ) - مستدرك 8 / 62 ب 41 ح 9078 - 10 ؛ عوالىاللآلى 4 / 33 ح 117 ( با اندكى تغيير ) .
( 3 ) - عبارت متن « مرد سعيد » . م .
( 4 ) - عبارت متن « در سوق » . م .
( 5 ) - هَدْىْ : آنچه به حرم برده شود از چارپايان ، و گويند آنچه براى قربان كردن برند . لغت نامه .
( 6 ) - عبارت متن « حجر » . م .