اين معنى كرده بود « 1 » .
هشتم آنكه در اين سفر هر قدر زحمت بدنى و مشقّت جانى و صدمات مالى وارد شده باشد بايد مرد حاجّ متحمّل شده و به مقام انزجار آمده ، بعضى كلمات نگويد كه باعث انخطاطِ « 2 » رُتبت « 3 » و نقصان اجر باشد ، بلكه صبر نموده بر خود گوارا بداند كه خداوند احديّت از عوض دادن عاجز نيست ، خواه در دنيا و خواه در آخرت ؛ چنانچه مروى است كه يكى از اكابِرِ « 4 » تجّار گويد كه : سالى عزم خانهء كعبه نمودم و هميانى كه هزار دينار طلا و جواهر در آن بود به ميان بسته بودم ، در منزلى از منازل به جهت قضاى حاجت نشستم و هميان از ميان گشاده شده مىافتد ، وقتى ملتفت شدم كه مقدارى راه رفته بودم و مراجعت ممكن نبود ، تن به قضاى الهى دادم و شكر كردم كه يقين باعث قبول حجّ من خواهد شد . چون به ولايت خود برگشتم روزگار بنا به عادت خود بىوفايى كرد و همهء اموال از دستم رفت و عزّت به ذلّت مبدّل گرديد ، از خجالت مردم و شماتت ايشان جلاى وطن نموده « 5 » اهل بيت خود را برداشته رفتيم تا به دهى رسيديم و در كاروانسرايى منزل كرديم ، شب تاريك بود و باران سخت مىباريد ، عيال من هم حامله بود ، از قضا آنجا وضع حمل نمود ، به من گفت : اى مرد ، برو چيزى طلب كن كه قوت من باشد و گرنه جانم در تلف است ! من در آن شب تاريك ، افتان و خيزان به دكّان بقّالى رسيدم ، از مال دنيا يك دانگ نيم نقره داشتم ، بسيار زارى كردم تا بقّال در دكّان را گشوده و به آن نقره قدرى دوشاب « 6 » و روغن زيتون گرفتم ، چون نزديك كاروانسرايى
هامش
( 1 ) - ( با اندكى تغيير ) مستدرك 8 / 73 ب 15 ح 9104 - 1 و 9105 - 2 ؛ رجالالكشى / 434 ح 820 و 824 .
( 2 ) - انحِطاط : پست شدن ، به پستى گراييدن . لغت نامه .
( 3 ) - رُتْبَت : رتبه و پايه و منزلت . لغت نامه .
( 4 ) - اكابِر : جمع اكبر ، بزرگان . لغت نامه .
( 5 ) - جَلا دادَن : تبعيد كردن ، اخراج بلَد كردن . لغت نامه .
( 6 ) - دوشاب : شيره انگور . لغت نامه .