حجّ عملى است قليل الابتلاء ، و عبادتى است كه هميشگى به فعل نمىآيد كه تا مسايل آن مثل مسائل عبادات ديگر ( چون نماز و روزه ) در نظر باشد ؛ نه اينكه اوقات خود را به تماشا و سياحت صرف نموده و از مذاكرهء لوازم حجّ غافل شده ، عنداللّزوم « 1 » حيران و سرگردان مانده ، عمل خود را ناقص كرده و زحماتش را وِزرِ « 2 » وبالِ « 3 » خود گرداند و كوركورانه داخل مكّه شده و همانطور خارج بشود ، مثل آن حاجى بيچاره كه بعد از مراجعت از مكّه از او پرسيدند كه حجرالاسود را ديدى ؟ گفت : بلى ، در مكّه ديدم ، دكّان بقّالى داشت و به او بيع و شرى « 4 » هم كرديم ! گفتند : جناب حاجى ، حجرالاسود سنگى است سياه ! گفت : بلكه بعد از من در معاملهاش خيانت كرده ، كم فروخته خدا او را مبدّل به سنگ فرموده ! ! پس اين كسى است كه اصلًا اعتنا به مسائل و لوازمات حجّ ننموده و نتيجهاش اين بود كه معلوم شد .
نظير و برادر اين است در جهل ، كسى كه ترك مسائل لازمه نموده پى مطالب بىفايده و بىثمر مىرود ، مثل آن مرد مقدّس بيچاره كه در مجلس موعظه نشسته استماع نصايح واعظ مىكرد ، در اثناى موعظه خواست كه به كمالات خود بيفزايد ، از واعظ پرسيد كه : آقا اسم زن شيطان چيست ؟ واعظ گفت : اسم زن او را بلند نمىتوان گفت ، نزديك بيا تا آهسته بگويم ، چون آن كس بالاى منبر آمد ، واعظ دهن به گوش او گذاشته گفت : فلان فلان شده ! ديگر مطلبى ندارى كه سؤال كنى ؟ ! در عروسى او نبودهام و عقد او را نخواندهام ! ! چون آن شخص برگشته در جاى خود نشست رفقايش پرسيدند كه چه بود اسم زن شيطان ، گفت : از خودش بپرسيد !
چهارم ملاحظه نكند سنگ و گل بودن خانهء خدا را ، بلكه متذكّر باشد شأن و عظمت و بلندى رتبهء او را كه خلّاق عالم زايران را زاير خود قرار داده ، و به منزلهء اين است كأ نّه ، العياذباللَّه ، بلاواسطه و بلاحجاب ، با حضرت كبريايى به مقام مكالمه آمده ، نه اينكه مثل آن حاجى بيچاره كه بعد از معاودت از او سؤال مىكنند كه به كجا رفتى و آمدى ؟ جواب گفت كه : يك سال زحمت بيهوده كشيديم به مكّه رفتيم ، خدا كه در خانهاش بسته بود و
هامش
( 1 ) - عِندَاللُّزوم : هرگاه لازم شود . لغت نامه .
( 2 ) - وِزْر : بزه ، بار گناه ، گرانى . لغت نامه .
( 3 ) - وَبال : دشوارى ، سختى ، عذاب . لغت نامه .
( 4 ) - بيع و شرى : خريد و فروش ، داد و ستد . م .