تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الحرمين ( فارسى ) — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
هرچه داشتيم عربهاى برهنهء بيابانى از ما گرفتند ، برگشتيم ! پنجم دل خود را فارغ سازد از هر چيزى كه در راه يا در مقصد دل او را مشغول سازد و احوال را منقلب و خاطرش را پريشان كند ، كه بالاخره موجب ارتكاب معاصى « 1 » و هلاك دنيا و آخرت او باشد ؛ چنانچه بشر بن مفصل « 2 » مىگويد كه : به حجّ مىرفتم ، در اثناى راه از نزديكى قبله « 3 » عبور مىكرديم ، شخصى از آنهايى كه به آنجاها بلديّت « 4 » داشت گفت كه : در اين قبله زنى هست كه شخص مارزده را معالجه مىكند [ و ] خودش در غايت صاحب حسن و جمال است . پس تمامى رفقا دوست داشتيم ديدن آن زن را ، و ديدن آن هم بى وسيله ممكن نبود ؛ پس ، از راه حيله ، پاى يكى از رفيقان را با چوبى مجروح ساخته و با چيزى پيچيده آورديم به همانجا كه زن سكنى داشت ، و احوال را خبر داده ، ناگاه ديديم كه زنى مثل آفتاب از افق خيمه طلوع كرد ، پس همان زن آمده زخم را نگاه كرده گفت كه اين را مار نزده و ليكن پايش مجروح شده با چوبى كه مار زهر خود را به آن ريخته ، و اين معالجه‌پذير نيست ، پس زمانى كه آفتاب بلند شد مىميرد . چنانچه گفته بود همانطور شد ؛ پس ، از اين قضيّه تعجّب كرديم « 5 » : خَسِرَ الدُّنيا وَ الآخرة ذلك هو الخسرانُ الْمُبين . ششم سعى كند كه توشهء سفر و خرجى راه او از مَمرّ « 6 » حلال باشد ، و اموال مردم را [ از اموال خود ] برداشته ، بدون ملاحظهء حلال و حرام نرود جهت اينكه : اوّلًا خداوند عالم اعمال حسنه را از اهل تقوى قبول مىكند ، و در ثانى اگر هم خيال داشته باشد كه بعد از برگشتن ادا بكند باز خلاف كرده به دو جهت : اوّل آنكه اداى حقّ النّاس مقدّم است بر ساير واجبات به حسب امكان ، و ثانياً به حيات خود اعتبار نكند ، بلكه رفت و برنگشت ؛ چنانچه يك نفر از اراده كنندگان حجّ به
هامش
( 1 ) - مَعاصى : جمع معصيت ، گناهها . لغت نامه . ( 2 ) - در « بحار » نام اين شخص « بشر بن الفضل » ذكر شده است . م . ( 3 ) - « قِبْلِه » دهى است از بخش چوار شهرستان ايلام ؛ و « قِبلَه » دهى است از دهستان حومه بخش مركزىشهرستان شيراز . لغت نامه . ( 4 ) - بَلَدِيَّت : معرفت ، شناسايى ، آگاهى . لغت نامه . ( 5 ) - ( با اندكى تغيير ) بحار 61 / 278 ذيل‌ح 43 . ( 6 ) - مَمَرّ : گذرگاه ، راه . لغت نامه .