تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الحرمين ( فارسى ) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
است فرمود : بيرون آور . پس بيرون آوردم انگشترى نيكويى را كه در او نقش بود محمّد و على ( و به روايت ديگر : يا اللَّه يا محمّد يا على ) ، چون نظرش بر آن افتاد به غايت گريه كرده فرمود : خدا رحمت كند تو را يا ابامحمّد ، بتحقيق كه تو امام عادل بودى ، ابن الأئمّه و ابوالامام . پس فرمود : بعد از حجّ چه مطلب دارى ؟ گفتم كه : حجّةاللَّه [ را ] طلب مىنمايم . فرمود : به مطلب خود رسيده‌اى ، او مرا بسوى تو فرستاد . برو در منزل خود مهيّاى سفر باش و اين مطلب را مخفى دار ، چون ثلث شب شود بيا بسوى شعب بنى عامر كه به مطلب خود خواهى رسيد . [ على بن مهزيار ] مىگويد : من به فرمودهء او عمل كرده آن جوان را در شعب ديدم ، فرمود : بيا خوش آمدى . پس با او مشغول رفتن شدم ، از منى و عرفات گذشتيم تا اينكه صبح طالع شد ، نماز صبح را خوانده سوار شديم [ و ] تا بالاى عقبه رفتيم ، گفت : نظر كن كه چه مىبينى ؟ نظر كرده خيمهء سبزى ديدم كه در اطرافش گياه بسيار داشت و نور از آن خيمه به آسمان تُتق مىكشيد « 1 » ، چون از عقبه بيرون رفتم فرمود كه پياده شو . چون پياده شدم فرمود : دست از مهار شتر بردار ؛ گفتم : به كه سپارم ؟ گفت : اين حرم است ، داخل اين نمىشود مگر ولىّ خدا . چون نزد خيمه رسيديم گفت : در اينجا باش تا اذن تحصيل كنم . بعد از مدّتى آمده گفت : مأذونى . چون داخل خيمه شدم ديدم آن حضرت عليه السلام نشسته روى نمدى ، و بر بالشى تكيه فرموده ، سلام كردم جواب فرمود ، ديدم كه نور از پيشانى مباركش ساطع است مانند ستارهء درخشان . پس احوال محبّان را يك يك پرسيدند ، من ظلم بنى عبّاس را كه در بارهء ايشان دارند عرض كردم ، فرمود : روزى خواهد شد كه شما مالك آنها خواهيد بود و ايشان در دست شما ذليل خواهند بود . پس چند روز خدمت آن حضرت مانده مسائل مشكله از آن جناب سؤال مىكردم و مشمول مراحم عّليه‌اش « 2 » مىگشتم ، آنگاه مرا مرخّص فرمود كه به اهل خود معاودت « 3 » نمايم ؛ وقت وداع ، زياده از پنجاه
هامش
( 1 ) - تُتُق كشيدَن : پرده كشيدن . لغت نامه . ( 2 ) - عَلِيَّه : بلندمرتبه و رفيع‌القدر و بلند و بالا . لغت نامه . ( 3 ) - مُعاوَدَت : بازگشتن . لغت نامه .
مصباح الحرمين ( فارسى ) — صفحة 95 | عبد الجبار بن زين العابدين شكوئى