بِشرَفٍ ما خصَّ بهِ أحداً فَهناكُمُ اللَّهُ بِهذِهِ النّعمةِ وَ باركَ لَكُم فيها . يعنى : اى اهل خانوادهاى كه سراج نبوّت از آنجا روشن شده ، هر آينه بتحقيق خلّاق احديّت مخصوص گردانيده است شما اهل بيت را به شرافت و كرامتى كه مخصوص نفرموده است به آن احدى را ، پس گوارا نمايد خداوند بر شما اين نعمت را و بركت عطا فرمايد شما را در آن .
بدان كه جود و سخاى آن جناب زياده از آن است كه در وسع گنجايش اين مختصر گردد ، و بذل و جودش تنها به مال دنيا اختصاص نداشت ، بلكه خداوند عالم به معرض امتحان آورد او را به محبّت حسينيّه ؛ و چنان جود و سخا نموده ، از بوطهء « 1 » امتحان به فتوّت و مردانگى بيرون آمد كه عقول از تصوّر آن عاجز گرديد و دو نور ديدهء خود را مبذول راه دوست نموده ، تقرّب خداوندى را تحصيل فرمود ؛ چنانچه در بعضى از كتب مقاتل مىنويسند كه : عبداللَّه روز عاشورا در كربلا ، خدمت امام حسين عليه السلام دو پسر جوان داشت : اسم يكى محمّد و ديگرى عون ؛ چون جناب قاسم عليه السلام به درجهء شهادت رسيد جناب زينب به خيمه آمد ، ديد كه پسرهايش نشستهاند ، گيسوى آنها را شانه زد و چشمهاى آنها را سرمه كشيد و لباس نو در ايشان پوشانيد و شمشير بر كمرشان بست ، پس هر دو برادر بعد از مرخّص نمودن مادر ، دست يكديگر را گرفته به حضور سيّدالشّهدا عليه السلام آمدند و اجازهء مبارزت طلب نمودند ، نظر حضرت چون به روى آن دو گل رعنا افتاد فرمود : اى نور ديدگانِ پدر ، عبداللَّه چشم انتظار به راه ، و مادر شما بعد از من بى پناه خواهد ماند ، اكنون من شما را مرخّص نمودم كه در نزد مادر خود باشيد و بعد از من در گرفتارىِ جفا و محن ، او را يارى و غمخوارى نماييد . آن دو گل جعفرى بعد از شنيدن چنين خبرى از خالوى مهربان خود ، چنان ناله و شيون از فرطِ « 2 » غيرت و حَميّتِ « 3 » خويشتن نمودند كه جناب زينب خاتون بى اختيار از خيمه بيرون شتافته دست به گردن دو سروِ نو رس خود انداخته فرمود كه : شتاب و اضطراب مكنيد ، اگر چه
هامش
( 1 ) - بوطِه : مُعرّب بوته ، در زرگرى ظرفِ گودى است تا طلا را به خود بكشد و شمش را در آن مىنهند و در كورهمىگذراند تا ذوب شود . لغت نامه .
( 2 ) - فَرْط : غلبه و زيادتى . لغت نامه .
( 3 ) - حَمِيّت : غيرت . لغت نامه .