تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الحرمين ( فارسى ) — صفحة 421

مساهمون:

ص٤٢١
آن جناب كرده بود ، چنانچه مروى است كه : روزى جناب پيغمبر صلى الله عليه و آله به عبداللَّه بن جعفر طيّار گذشت در حالتى كه عبداللَّه كودك بود و به اقتضاى طفوليّت بازى مىكرد و خانه از گل مىساخت ، حضرت فرمود كه : چه مىكنى اين را ؟ گفت : مىخواهم بفروشم . فرمود كه : قيمتش را چه مىكنى ؟ گفت : رطب مىخرم و مىخورم . فرمود : خداوندا در دست او بركت بگذار و سودايش را سودمند فرما . پس چنان شد كه به بركت دعاى آن حضرت كه هيچ چيز نخريد كه در آن سودى نكند ، و آنقدر مال به هم رسانيد كه به جود و بخشش او مثل مىزدند ، و اهل مدينه كه قرض مىگرفتند وعده مىدادند كه : چون وقت عطاى عبداللَّه بن جعفر بشود ادا مىكنيم « 1 » ! منقول است كه : در مدينه عالمى بود عامل ، و در جميع امور دنيا كامل ، اسمش عبدالرّحمن بن ابى عماره بود ، روزى عبورش بر در برده‌فروشى افتاد ، كنيزكى ديد كه به جمال صورت اشك خورشيد ، شيفتهء حال و فريفتهء خطّ و خال او شد ، لباس دانايى بيفكند و پلاس رسوايى پوشيده ، در كوچه و بازار مىگرديد و از مال دنيا چيزى نداشت كه آن كنيزك را بخرد و معالجهء مرض خود نمايد ، دوستان به ملامت برخاستند امّا هيچ سود نداشت ، اين قصّه به عبداللَّه بن جعفر رسيد ، صاحب كنيز را طلبيد و به چهل هزار درهم او را بگرفت و آن كنيز را امر نمود كه خود را زينت دهد و لباس فاخر پوشد ، پس كنيزك را برداشته با جماعتى [ به ] خانهء ابن ابى عماره آمدند ، و عبداللَّه گفت : يابن ابى عماره ، از حبّ آن كنيز كارت كجا انجام يافت ؟ گفت : محبّت او در گوشت و خون و رگهاى من تأثير نموده . عبداللَّه فرمود : اگر ببينى او را مىشناسى ؟ پس امر نمود كه كنيز را نزد او آوردند ، فرمود كه : براى تو خريده‌ام . ابن ابى عماره فرمايش را شينده ، خود را به دست و پاى عبداللَّه انداخت و زبان به مدح و ثناى او گشاد ، زمانى كه عبداللَّه به منزل خود برگشت ، صد هزار درهم با غلام خود به او فرستاد ، همين كه ابن ابى عمارة اين دو التفات بزرگ را از عبداللَّه ديد گريه نمود و گفت : يا أهلَ البَيتِ لقَدْ خَصَّكُمُ اللَّهُ
هامش
( 1 ) - بحار 18 / 17 ب 6 ؛ المناقب 1 / 84 .