رفت ، و بعد از آنكه نطفهء طيّبهء حضرت رسالت پناه صلى الله عليه و آله در رحم آمنه بنت وهب قرار گرفته بود ، باز روزى جناب عبداللَّه بر آن زن گذشت و از او آن خواهش سابق را نديد ، از سبب آن سؤال نمود ، گفت : براى امرى تو را مىخواستم ، اكنون به تقديرات ربّانى نصيب ديگرى شده است و آن نور سبحانى را ديگرى متصرّف گشته است « 1 » .
مروى است كه : چون تزويج آمنه شد ، دو صد زن از حسرت عبداللَّه هلاك شدند ، و چون نزديك شد كه آن نور از عبداللَّه منتقل گردد به رحم ، به مرتبهاى ساطع و مشتعل گرديد كه هيچ كس را تاب آن نبود كه درست به روى آن خورشيد انور نظر كند ، و به هر سنگ و درخت كه مىگذشت براى او سجده مىكردند و بر او سلام مىدادند « 2 » .
منقول است كه : چون عبداللَّه بسوى جنان رحلت نمود ، دو ماه از عمر شريف رسول خدا صلى الله عليه و آله گذشته بود ، و به روايتى هفت ماه ؛ و به روايت ديگر آن حضرت هنوز متولّد نشده بود كه چون ماه هفتم از حمل آن حضرت داخل شد ، عبدالمطّلب عبداللَّه را طلب نمود و گفت : اى فرزند ، ولادت آمنه نزديك شده و در دست ما نيست آنچه لايق وليمه و عقيقه باشد ، بايد كه به جانب مدينه روى و بگيرى براى او وليمه او آنچه مناسب است . پس جناب عبداللَّه متوجّه مدينه شد و چون به مدينه رسيد به رحمت ايزدى پيوست ، و سقف خانه شكافته شده هاتفى ندا كرد كه : مُرد آن كسى كه در صلب او خاتم پيغمبران بود ، و كيست كه نخواهد مُرد ؟ و چون خبر وفات عبداللَّه به مكّه رسيد ، اهل مكّه در مصيبت او گريستند « 3 » .
بعضى از معتبرين عملا مىفرمايد كه : قبر عبداللَّه ، پدر رسول خدا صلى الله عليه و آله در ميان خلق معروف نبود ، من در سنهء هزار و يك صد و هشتاد و شش كه به مدينه مشرّف بودم ، به لطايف حيَل « 4 » قبر عبداللَّه را پيدا كردم و زيارت نمودم و بسيارى از حجّاج بر آن دلالت نمودم ؛ و قبر آن جناب در كوچهء درازى است و معروف به زقاق دريسار ، داخل دروازهء
هامش
( 1 ) - بحار 15 / 114 ب 1 ضمنح 59 ؛ المناقب 1 / 26 .
( 2 ) - بحار 15 / 114 ب 1 ضمنح 59 ؛ المناقب 1 / 27 .
( 3 ) - ( با اندكى تغيير ولى بطور مشروح ) بحار 15 / 283 ب 3 ضمنح 27 ؛ الفضائل / 14 حديثمولدالنّبىّ صلى الله عليه و آله .
( 4 ) - لطايف حِيَل : لطائفالحِيَل ، حيلههاى نيك . لغت نامه .