تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الحرمين ( فارسى ) — صفحة 425

مساهمون:

ص٤٢٥
قربانى زينب را قبول كن . پس همين كه نامهء قتل شهدا را در مسجد مدينه خواندند ، ابو السّلاسل ، غلامِ عبداللَّه بن جعفر در مسجد بود ، گريبان دريده نزد عبداللَّه آمد ، عبداللَّه پرسيد كه چه چيز است ؟ گفت : دو پسرت در كربلا كشته شده . اشك عبداللَّه به رخسارش جارى شد ، ابو السّلاسل گفت : هذا ما لَقينا مِنَ الحُسَين ( عليه السلام ) : از امام حسين ( عليه السلام ) بيش از اين به ما نمىرسد . عبداللَّه كفش خود را بر دهان او زده گفت : يَابنَ اللَّخْناء ! لِلحُسينِ ( عليه السلام ) تقول هذا ؟ ! يعنى : اى پسر كنيزك گنديده ! خدا دهنت را بشكند اين چه سخن است كه مىگويى ؟ ! الحمدُ للَّهِ على مَا استُشهِدا بَينَ يَدَي الحُسَين عليه السلام لَيْتَني كُنْتُ معَهُما وَ أستَشْهِدُ قَبْلَهُما . يعنى : حمد مىكنم به خدا كه شهيد شدند پسران من در پيش امام حسين عليه السلام ، كاش من هم با آنها مىبودم و پيش از ايشان به درجهء شهادت فايز مىشدم . و به ابو السّلاسل گفت : ديگر مرخّص نيستى كه پيش من بيايى « 1 » . و آن جناب در سنهء هشتاد هجرى در مدينه وفات يافت ، و در آن وقت عمر شريفش به نود رسيده بود ، و بعضى گفته‌اند كه در سنهء هشتاد و چهار وفات نمود و عمر او هشتاد سال بود . و صاحب استيعاب ، قولِ اوّل را اولى دانسته و اكثر [ علما ] بر آنند .

الفصلُ الثّامِن وَ الأربعون در فاطمهء بنت اسد بن هاشم بن عبد مناف مادر جناب امير عليه السلام

و مستحبّ است زيارت نمودن قبر آن خاتون مكرّمه و معظّمه در قبرستان بقيع ؛ و قبرش نزد قبور مطهّرهء اولاد محترم خود ، ائمّهء بقيع عليهم السلام است ، و آن خاتون معظّمه از اوّل زنانى است كه به رسول خدا صلى الله عليه و آله ايمان آورده است ، و هجرت نموده با آن حضرت در
هامش
( 1 ) - ( با اندكى تغيير ) بحار 45 / 122 ب 39 ؛ الارشاد 2 / 123 ؛ كشف‌الغمّة 2 / 68 .